خواستن و برخاستن
ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ بهمن ،۱۳۸۱ 

آنگاه كه تقدير نيست و از تدبير هم كاري ساخته نيست ،
خواستن اگر با تمام وجود ، با همه نيروهاي روح ،
و با قدرتي كه در صميميت است تجلي كند ،
اگر همه هستي مان را يك خواستن كنيم
و اگر سرشار از اميد و يقين بخواهيم ،
پاسخ خويش را خواهيم گرفت .

(( دكتر علي شريعتي ))

***

چرخ بر هم زنم ار غير مرادم گردد
من نه آنم كه زبوني كشم از چرخ فلك

(( حافظ ))

***

البته هميشه نمی توان با تقدير ستيزه کرد ؛ گاه مجبور به تسليم و صبر و بردباری هستيم
و چه خوش است استقامت در برابر توفانهای زندگی
با توكل به خدا و داشتن اميد به آينده اي روشن

***

هنگامی که با تند باد حوادث جهان دست بگريبانی و
با سرسختی توفان زندگی در نبرد .
تا می توانی ايستادگی کن ؛
ولی آنگه که ؛ نه پای رفتنت ماند و نه تاب ايستادن
بنشين و صبر كن و بدان كه :
توفانهاي زندگي را هم دورانيست و تند بادهاي زمانه را زماني مي گذرد
و مي گذارندت كه برخيزي
مهم اين است كه تو براي برخاستن مهيا باشي ...


کلمات کلیدی:
 
نيايش
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸۱ 

خداوندا

آرامشی عطا فرما تا بپذيرم

آنچه را که نمی توانم تغيير دهم .

شهامتی که تغيير دهم

آنچه را که می توانم .

و دانشی که تفاوت آن دو را بدانم .




کلمات کلیدی:
 
بهار را باور کن
ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ بهمن ،۱۳۸۱ 

باز کن پنجره ها را ؛ که نسيم

روز ميلاد اقاقی ها را

جشن می گيرد

و بهار

روی هر شاخه ؛ کنار هر برگ

شمع روشن کرده است .

***

همه‌ی چلچه ها برگشتند

و طراوت را فرياد زدند

کوچه يکپارچه آواز شده است

و درخت گيلاس

هديه جشن اقاقی ها را

گل به دامن کرده است .

***

باز کن پنجره ها را ؛ ای دوست

هيچ يادت هست

که زمين را عطشی وحشی سوخت ؟

برگ ها پژمردند ؟

تشنگی با جگر خاک چه کرد ؟

***

هيچ يادت هست ؟

توی تاريکی شب های بلند

سيلی سرما با تاک چه کرد ؟

با سر و سينه گل های سپيد

نيمه شب باد غضبناک چه کرد ؟

هيچ يادت هست ؟

***

حاليا معجزه باران را باور کن

و سخاوت را در چشم چمن زار ببين

و محبت را در روح نسيم

که در اين کوچه تنگ

با همين دست تهی

روز ميلاد اقاقی‌ها را

جشن می گيرد !

***

خاک جان يافته است

تو چرا سنگ شدی ؟

تو چرا اينهمه دلتنگ شدی ؟

باز کن پنجره ها را

و بهاران را

باور کن .

***

فريدون مشيری


کلمات کلیدی:
 
نيايش
ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ بهمن ،۱۳۸۱ 

خدايا .......

به من توفيق تلاش در شکست ؛ صبر در نوميدی ؛

رفتن بی همراه ؛ جهاد بی سلاح ؛ کار بی پاداش ؛

فداکاری در سکوت ؛ دين بی دنيا ؛ مذهب بی عوام ؛

عظمت بی نام ؛ خدمت بی نان ؛ ايمان بی ريا ؛

خوبی بی نمود ؛ گستاخی بی خامی ؛

مناعت بی غرور ؛ عشق بی هوس ؛

تنهائی در انبوه جمعيت و

دوست داشتن بی آنکه دوست بداند ؛

روزی کن .


دکتر علی شريعتی

کلمات کلیدی: