شهيد قلب تاريخ است
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸۱ 

و اكنون حسين با همه هستي اش آمده است تا در محكمه تاريخ ، در كنار فرات شهادت بدهد .
شهادت بدهد به سود همه مظلومان تاريخ .
شهادت بدهد به نفع محكومان اين جلاد حاكم بر تاريخ .
شهادت بدهد كه چگونه اين جلاد ضحاك ، مغز جوانان را در طول تاريخ مي خورده است . با علي اكبر شهاد بدهد !
و شهادت بدهد كه در نظام جنايت ، و در نظامهاي جنايت چگونه قهرمانان مي مردند . با خودش شهادت بدهد !
و حسين با همه هستي اش آمده است تا در محكمه تاريخ به سود كساني كه هرگز شهادتي به سودشان نبوده است و خاموش و بي دفاع مي مردند ، شهادت بدهد .
اكنون محكمه پايان يافته است و شهادت حسين و همه عزيزانش و همه هستي اش با بهترين امكاناتي كه در اختيار جز خدا هست ، رسالت عظيم الهي اش را انجام داده است .

دوستان !

در اين تشيعي كه ، اكنون به اين شكل كه مي بينيم درآمده است و هر كس بخواهد از آن تشيع راستين جوشان بيدار كننده ، سخن بگويد ، پيش از دشمن ، به دست دوست قربانيش مي كنند ، درسهاي بزرگ و پيامهاي بزرگ ، و غنيمت هاي بسيار و ارزش هاي بزرگ و خدائي و سرمايه هاي عزيز و روحهاي حيات بخش به جامعه و ملت و نژاد و تاريخ نهفته است .
يكي از بهترين و حيات بخش ترين سرمايه هائي كه در تاريخ تشيع وجود دارد ، شهادت است .
و شهيد قلب تاريخ است ، همچنانكه قلب به رگهاي خشك اندام ، خون ، حيات و زندگي مي دهد . جامعه اي كه رو به مردن مي رود ، جامعه اي كه فرزندانش ايمان خويش را به خويش از دست داده اند ، و جامعه اي كه به مرگ تدريجي گرفتار است ، جامعه اي كه تسليم را تمكين كرده است ، جامعه اي كه احساس مسئوليت را از ياد برده است و جامعه اي كه اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است ، و تاريخي كه از حيات و جنبش و حركت و زايش بازمانده است ، شهيد همچون قلبي ، به اندامهاي خشك مرده بي رمق اين جامعه ، خون خويش را مي رساند و بزرگترين معجزه شهادتش اينست كه به يك نسل ، ايمان جديد به خويشتن را مي بخشد .
حسين يك درس بزرگتر از شهادتش به ما داده است ، و آن نيمه تمام گذاشتن حج و به سوي شهادت رفتن است ، حجي كه همه اسلافش ، اجدادش ، جدش و پدرش براي احياي اين سنت ، جهاد كردند . اين حج را نيمه تمام مي گذارد و شهادت را انتخاب مي كند ، مراسم حج را به پايان نمي برد ، تا به همه حج گزاران تاريخ ، نمازگزاران تاريخ ، مومنان به سنت ابراهيم ، بياموزد كه اگر امامت نباشد ، اگر رهبري نباشد ، اگر هدف نباشد ، اگر حسين نباشد و اگر يزيد باشد چرخيدن بر گرد خانه خدا ، با خانه بت مساوي است . در آن لحظه كه حسين حج را نيمه تمام گذاشت و آهنگ كربلا كرد ، كساني كه به طواف ، همچنان در غيبت حسين ، ادامه دادند ، مساوي هستند با كساني كه در همان حال ، بر گرد كاخ سبز معاويه در طواف بودند ، زيرا شهيد كه حاضر است ، در همه صحنه هاي حق و باطل ، در همه جهادهاي ميان ظلم و عدل ، شاهد است ، حضور دارد ، مي خواهد با حضورش اين پيام را به همه انسانها بدهد كه وقتي در صحنه نيستي ، وقتي از صحنه حق و باطل زمان خويش غايبي ، هر كجا كه خواهي باش !

شهادت (( حضور در صحنه حق و باطل هميشه تاريخ )) است .

زينب رسالت رساندن پيام شهيدان زنده اما خاموش را به دوش گرفته است . زيرا پس از شهيدان او بجا مانده است و اوست كه بايد زبان كساني باشد كه ، به تيغ جلادان ، زبانشان بريده است .
اگر يك خون پيام نداشته باشد ، در تاريخ گنگ مي ماند و اگر يك خون پيام خويش را بهمه نسلها نگذارد ، جلاد ، شهيد را در حصار يك عصر و يك زمان محبوس كرده است. اگر زينب پيام كربلا را به تاريخ بازنگويد ، كربلا در تاريخ مي ماند ، و كساني كه به اين پيام نيازمندند از آن محروم مي مانند ، و كساني كه با خون خويش ، با همه نسلها سخن مي گويند ، سخنانشان را كسي نمي شنود ، اين است كه رسالت زينب سنگين و دشوار است ، رسالت زينب پيامي است كه به همه انسانها ، به همه كساني كه بر مرگ حسين مي گريند ، و بهمه كساني كه در آستانه حسين سر به خضوع و ايمان فرود آورده اند ، و به همه كساني كه پيام حسين را كه (( زندگي هيچ نيست جز عقيده و جهاد )) معترفند ، پيام زينب به آنهاست كه : (( اي همه ! اي هر كه با اين خاندان پيوند و پيماني داري ، و اي هر كس كه به پيام محمد مومني ، خود بينديش ، انتخاب كن ! در هر عصري و در هر نسلي و در هر سرزميني كه آمده اي ، پيام شهيدان كربلا را بشنو ، بشنو كه گفتند : كساني مي توانند خوب زندگي كنند كه مي توانند خوب بميرند ، بگو اي همه كساني كه به پيام توحيد ، به پيام قرآن ، و به راه علي و خاندان او معتقديد ، خاندان ما پيامشان به شما ، اي همه كساني كه پس از ما مي آئيد ، اين است كه اين خانداني است كه هم هنر خوب زيستن را به بشريت آموخته است و هم هنر خوب مردن را ، زيرا هر كس آنچنان مي ميرد كه زندگي مي كند .
شهيدان ما ناظرند ، آگاهند ، زنده اند و هميشه حاضرند و نمونه عمل اند و الگوي اند و گواه حق و باطل و سرگذشت و سرنوشت انسان اند .
و شهيد ، يعني به همه اين معاني .

هر انقلابي دو چهره دارد : خون و پيام .

و هر كسي مسئوليت پذيرفتن حق را ، انتخاب كرده است ، و هر كسي كه مي داند مسئوليت شيعه بودن يعني چه ، مسئوليت آزاده انسان بودن يعني چه ، بايد بداند كه در نبرد هميشه تاريخ و هميشه زمان و همه جاي زمين – كه همه صحنه ها كربلاست ، و همه ماهها محرم و همه روزها عاشورا – بايد انتخاب كند : يا خون را ، يا پيام را ، يا حسين بودن يا زينب بودن را ، يا آنچنان مردن را ، يا اين چنين ماندن را .
اگر نمي خواهد از صحنه غائب باشد .

" آنها كه رفتند ، كاري حسيني كردند ،
و آنها كه ماندند ، بايد كاري زينبي كنند ،
وگرنه يزيدي اند . "

از : دکتر علی شريعتی
کلمات کلیدی:
 
شهادت
ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸۱ 
بسم الله المالك القاهر الجبار المنتقم

و به قول ابوذر :

يا رب المستضعفين


امروز براي من سخن گفتن مشكل است ، به خصوص درباره (( شهادت )) ، و بالاخص امروز ، كه عيد خون شيعه است .
درباره كاري كه حسين در تاريخ كرده است ، بسيار سخن گفته اند و بسيار نوشته اند و مي گويند و مي نويسند . قدما به گونه اي آن را توجيه كرده اند و متجددين روشنفكر بگونه اي ديگر . اما من تازگي متوجه شدم كه امكان ندارد كاري را كه حسين كرده است بفهميم ، مگر اينكه بفهميم شهادت چيست .
عظمت حسين از يك سو و شخص بيني ما از سوي ديگر موجب شده است كه آنچه را از حسين بزرگتر است ، در زير درخشش عظمت حسين نبينيم و آنچه از حسين بزرگتر است آن چيزي است كه حسين به خاطر آن قرباني شده است . اين است كه همواره از حسين سخن گفته ايم ، اما هرگز از آنچه كه حسين بخاطر آن سخاوتمندانه خود را قرباني كرد ، ياد نكرده ايم . من مي خواستم امروز آن اصلي را كه حسين و حسين ها قرباني اش شده اند و عظمت آنان در تاريخ بشر و در مذهب ما و در پيشگاه خلق و خالق ، به خاطر اين است كه اين اصل را و اين معني را با تمام زندگي شان و مرگشان ، نشان داده اند ، در اينجا مطرح كنم : (( شهادت )) !
از يك سو بايد شهادت را به عنوان يك مسئله فكري ، علمي ، فلسفي مطرح كنم و در اين حال بايد فقط بينديشم و استدلال كنم و تنها از قدرت علم و منطق مدد بگيرم.
و از سوي ديگر ، داستان شهادت و آنچه را كه شهادت تداعي مي كند ، به قدري احساسي و به قدري هيجان آميز و عاشقانه است كه روح را بآتش مي كشد و منطق را فلج مي كند و قدرت ناطقه را ضعيف و انديشيدن را .
چه ، شهادت ، آميزه اي از يك عشق گدازان و از يك حكمت عميق و پيچيده ، و اين دو را با هم نمي توان بيان كرد و در نتيجه حق سخن را ادا نمود ، به خصوص ، آدمي كه چون من ، از نظر روحي و عاطفي ضعيف است ، بيان برايش مشكل تر است .
براي فهميدن شهادت ، بايد اول مكتبي كه شهادت در آن مكتب معني مي دهد و شهادت در آن طرز تفكر قابل توضيح است ، و شهادت در اين عقيده خاص ارزش مي يابد ، روشن بشود ، و آن عبارت است از مكتبي كه حسين يكي از مظاهر اين مكتب است ، و نيز جريان تاريخي و نبرد تاريخي در سرگذشت انسان ، كه حسين يك پرچمدار اين نبرد است و كربلاي او يك صحنه از صحنه هاي نبرد پيوسته واحدي است كه در جبه هاي مختلف و نسل ها و عصر هاي مختلف و در طول تاريخ از آغاز تا حال و در آينده جاري است .

(( دكتر شريعتي از كتاب حسين وارث آدم ))




کلمات کلیدی:
 
زادگاه شقايقها
ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ اسفند ،۱۳۸۱ 

می خواهم همراه لبخند خورشيد مثل عشق طلوع کنم و با پنجره ها دوست شوم .

می خواهم به زادگاه شقايقها سری بزنم به آنجا که نيلوفران آبی معصومانه می رويند ؛

همانجا که سرزمينش فقط مهربانی است و مهربانی ....

همانجا که در آن ديگر اثری از پژمردن يک نگاه نيست و در دل هر لبخندش هزاران راز نهفته است .

آری !

آنجا را می گويم ؛ آن سرزمين را می شناسی ؟!

سرزمين شهيدان را .

کلمات کلیدی:
 
هر كس به كسي نازد ، ما نيز به علي نازيم .
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸۱ 


هزار آتش اگر در پوست داري
نسوزي گر علي را دوست داري

اگر مهر علي در سينه ات نيست
بسوزي گر زآهن پوست داري





چند گفتار از نهج البلاغه :

- اهل دنيا مانند كارواني هستند كه ايشان را مي برند در حاليكه خوابند .

- از دست دادن دوستان غربت است .

- از دست رفتن حاجت و نياز آسان تر است از خواستن آن از ناكس .

- از بخشيدن اندك شرم مكن ؛ زيرا نوميد كردن كمتر از آن است .

- پاكدامني زينت و آرايش بي چيز و درويش است و سپاسگزاري آرايش توانگر .

- هر گاه به آنچه مي خواهي نرسيدي پس به هر حال هستي باك نداشته باش .

- ديده نمي شود نادان مگر آنكه تند رو است يا كند رو .

***

زبان لهجه دار

خوشه هاي مو طلائي ! حمله هاي داس را باور كنيد
شانه ها ! پس لرزه هاي ديدن الماس را باور كنيد

من شروعي تازه دارم ، حرف دارم مثل باران در كوير
اي شقايق هاي خودرو ! قيل و قال داس را باور كنيد

باد مي كوچيد غمگين ! سمت پرواز كبوترهاي درد
تا شما روئيدن دستان بي احساس را باور كنيد

سرنوشتم نعره زد : پس كوچه هاي كال ! اي بن بست ها
رد پاي تيشه بر انديشه گيلاس را باور كنيد

لهجه دارد اين زبانم ، لهجه دارد آسمان سورمه پوش
با كدامين لهجه بايد گفت : حرف ياس را باور كنيد


( از : شيخياني )


کلمات کلیدی:
 
يا علی
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ اسفند ،۱۳۸۱ 


دلا بايد هر دم يا علي گفت
نه هر دم بل دمادم يا علي گفت

به صدق دل هميشه ياد او كرد
بهر پيچ و بهر خم يا علي گفت

دميكه روح در آدم دميدند
زجا برخاست آدم يا علي گفت

چو نوح از موج طوفان ايمني خواست
توسل جست و هر دم يا علي گفت

زبطن حوت يونس كي گشت آزاد
زبس در ظلمت يم يا علي گفت

عصا در دست موسي اژدها شد
كليم آنجا مسلّم يا علي گفت

نمي شد زنده جان مرده هرگز
يقين عيسي بن مريم يا علي گفت

رسول الله شنيد از پرده غيب
ندائي آمد آن هم يا علي گفت

نزول وحي چو فرمود سبحان
ملك در اولين دم يا علي گفت

علي در كعبه بر دوش پيمبر
قدم نهاد ، آن دم يا علي گفت

بر فرقش كي اثر مي كرد شمشير
گمانم ابن ملجم هم يا علي گفت



کلمات کلیدی: