اسارت فکر
ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ آبان ،۱۳۸۱ 
پیام قرن را بشنو که دشمن
برای صید ارزشهای جاوید

قفسهای طلایی را خریده است
درون این قفس های طلایی

اسیری پا شکسته... دست بسته
به زنجیری گران محصور گشته

و نام این اسیر و این گرفتار
بود (( انسان )) چه نام دلربایی

همیشه بلبل و طاووس و آهو
اسیر نغمه و رنگ است و اندام

و انسان با چنین نقش و نگارش
دل (( اندیشه دزدان )) می رباید

و این مرغ به دام افتاده (( فکر )) است
که ناگه از دل امواج ظلمت

رها شد تیر زهرآگین دشمن
و مرغ فکر از پرواز واماند

دگر زندانی این دام (( انسان ))
از این پس ابلهانه فکر می کرد

غذای فکر او شد (( وارداتی ))
به هر سازی عروسک وار رقصید

در این خوش رقصی بی اختیاری
(( خود آگاهی )) خود را یکسره باخت

ولی مأیوس بودن هم دوا نیست
امیدی هست تا آگاه گردد

و فریادی که : ای صیاد ! برگرد
که من بار دگر آزاد گشتم


نمی افتم دگر در بند دامت
نمی سوزم دگر در آتش جهل

تو ای بشکسته پا ! برخیز برخیز
تو ای صیاد من ! بگرد برگرد


جواد محدثی

کلمات کلیدی:
 
ضريح گمشده
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ آبان ،۱۳۸۱ 
عشق من ، پائیز آمد مثل پار
بازهم ما باز ماندیم از بهار

احتراق لاله را دیدیم ما
گل دمید و خون بجوشیدیم ما

باید از فقدان گل خون جوش بود
در فراق یاس مشکی پوش بود

یاس بوی مهربانی می دهد
عطر دوران جوانی می دهد

یاس ها یادآور پروانه اند
یاس ها پیغمبران خانه اند

یاس یک شب را گل ایوان ماست
یاس تنها یک سحر مهمان ماست

یاس را آئینه ها رو کرده اند
یاس را پیغمبران بو کرده اند

یاس بوی حوض کوثر می دهد
عطر اخلاق پیمبر می دهد

حضرت زهرا دلش از یاس بود
اشک هایش دانه الماس بود

داغ عطر یاس زهرا زیر ماه
می چکانید اشک حیدر را به چاه

عشق محزون علی یاس است و بس
چشم او یک چشمه الماس است و بس

اشک می ریزد علی مانند رود
برتن زهرا گل یاس کبود

گریه آری گریه چون ابر چمن
بر کبود یاس و سرخ نسترن

گریه کن حیدر که مقصد مشکل است
این جدایی از محمد مشکل است

گریه کن زیرا که دخت آفتاب
بی خبر باید بخوابد در تراب

این دل یاس است و روح یاسمین
این امانت را امین باش ای زمین

گریه کن که کوثر خشک شد
زمزم از این ابر ابتر خشک شد

یاس خوشبوی محمد داغ دید
صد فدک زخم از گل این باغ دید

مدفن این ناله غیر از چاه نیست
جزء تو کس از قبر او آگاه نیست


احمد عزیزی

کلمات کلیدی: