چند تکه آرزو
ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٢ 


كاش وقتي زندگي فرصت دهد
گاهي از پروانه ها يادي كنيم

كاش بخشي از زمان خويش را
وقت قسمت كردن شادي كنيم

كاش وقتي آسمان باراني است
از زلال چشمهايش تر شويم

وقت پائيز از هجوم دست باد
كاش مثل پونه ها پر پر شويم

كاش وقتي چشمهايي ابريند
به خود آئيم و سپس كاري كنيم

از نگاه زرد گلدان هاي مان
كاش با رغبت پرستاري كنيم

كاش دلتنگ شقايق ها شويم
به نگاه سرخشان عادت كنيم

كاش شب وقتي كه تنها مي شويم
با خداي ياس ها خلوت كنيم

كاش گاهي در مسير زندگي
باري از دوش نگاهي كم كنيم

فاصله هاي ميان خويش را
با خطوط دوستي مبهم كنيم

كاش با چشمانمان عهدي كنيم
وقتي از اينجا به دريا مي رويم

جاي بازي با صداي موج ها
دردهاي آبيش را بشنويم

كاش مثل آب ، مثل چشمه سار
گونه نيلوفري را تر كنيم

ما همه روزي از اينجا مي رويم
كاش اين پرواز را باور كنيم

كاش با حرفي كه چندان سبز نيست
قلب هاي نقره اي را نشكنيم

كاش هر شب با دو جرعه نور ماه
چشم هاي خفته را رنگي زنيم

كاش بين ساكنان شهر عشق
رد پاي خويش را پيدا كنيم

كاش با الهام از وجدان خويش
يك گره از كار دلها وا كنيم

كاش رسم دوستي را ساده تر
مهربان تر ، آسماني تر كنيم

كاش در نقاشي ديدارمان
شوق ها را ارغواني تر كنيم

كاش اشكي قلبمان را بشكند
با نگاه خسته اي ويران شويم

كاش وقتي شاپرك ها تشنه اند
ما به جاي ابرها گريان شويم

كاش وقتي آرزوئي مي كنيم
از دل شفافمان هم رد شود

مرغ آمين هم از آنجا بگذرد
حرف هاي قلبمان را بشنود




شعر از : مريم حيدرزاده


کلمات کلیدی:
 
با تشكر
ساعت ٢:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ فروردین ،۱۳۸٢ 
به ياري يزدان پاك

با سلام و خير مقدم به همه دوستان

لازم مي دونم از دوست و برادر عزيز و خوبم آبي آسمان كه مرا در ويرايش و پيدايش اين قالب صميمانه ياري نمودند كمال تشكر و قدرداني را بنمايم .

***

السلام علیک یا ابا صالح ادرکنی

***
تقدیم به او که آمدنش را به جان خریداریم :

بیا که نقش تو در منظر دلم باقی است

صدای پای تو در خاطر دلم باقی است

کجا خیال تو از یاد من تواند رفت ؟

که نقش روی تو در منظر دلم باقی است

اگر به چشمه چشم دگر سرشکی نیست

بیا بیا که هنوز آذر دلم باقی است

***


کلمات کلیدی:
 
زندگی زيباست
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٢ 



زندگی رويا نيست

زندگی زيباست



زندگی زيباست

زندگی آتشگهی ديرينه پابرجاست

گر بيافروزيش

رقص شعله هايش تا بيکران پيداست

و رنه خاموش است

و خاموشی گناه است




آغاز راه دوست داشتن است

گر چه پايان راه ناپيداست

من به پايان دگر نيانديشم

که همين دوست داشتن زيباست






کلمات کلیدی:
 
اجابت دعا ...
ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٢ 

به نام خداوند جان آفرين ... حكيم سخن در زبان آفرين




انسان وقتي راهي براي گريز از دردها وجايي براي مخفي شدن از تيغ حملات افكار خويش و همدلي براي درد دل كردن نمي يابد ، به نوشتن روي مي آورد و اين راهيست براي گريز از وحشت ابتذال و رسيدن به نقطه تعادل ، پس سرودن شعر هنرمندي نيست كه خزيدن و پنهان شدن در نخاع متروك سكوت و همنشيني با سايه گنگ خويش است و شعر فقط فرياديست كوتاه براي بيان دردي عظيم .............. غلامرضا فخري



اجابت دعا

خداوندا بگير جانم
كه من ديگر نخواهم زندگاني را
نخواهم زيستن در دار فاني را
خداوندا بگير جانم
كه من بي وقفه در اندوه و آزارم
و من از نسل انسانهاي بي رحم و گنهكار تو بيزارم
خدايا در گلويم موج فريادست
تنم در آتش نفرت از اين
دوران ميسوزد
خداوندا اجابت كن دعايم را
كه پيوسته در اندوه و آزارم
از اين مخلوق بي انصاف بي ايمان
كه هردم با شعار مال و ثروت
بر تمام آيه هاي رستگاري كتابت
بر رسالت بر عدالت پشت كرده
و دستش را به خون
همنوعش آلوده مي سازد
خداوندا بگير جانم
كه من ديگر نخواهم زندگاني را
نخواهم زيستن
در جرگهء انسان جاني را
خداوندا زماني با خودم انديشه كردم
كه بايد بر زمين و آسمان و زندگي
بي وقفه خوش بين بود
و مي گفتم بايد بر گناه پشت كرد
و با پاكان و دين داران دگر هم فكر بود
خداوندا هزاران بار بر
دزدي و شهوت ، بر رذالت ، بر قصاوت
پشت كردم
بر تو و آيات و بر وحي كلامت
تكيه كردم
تا مبادا من دو دستم
يا نگاهم را به خون ديگران و چهرهء
نامحرمان آلوده سازم
خداوندا زماني با خودم انديشه مي كردم
بشر با عدل و انصاف وشرف
همواره مأنوس است
و او بر دوستي انسان با انسان مي كوشد
و من با سادگي انديشه مي كردم
كه بايد دگر از انسان بودن
شاد و مسرور بود
وليك
هرگز نمي دانستم اين انسان
چنين در پستي و خون و توحش غرق گشته
و با رندي و مكرش
از تمدن چهره اي موحش مي سازد
و من هرگز نمي دانستم اين مخلوق مرموز
اين چنين بر خالق خويش پشت كرده
و با افكار خود از شهوت و قدرت
چنين بت ها مي سازد
خداوندا بگير جانم
و من ديگر نمي خواهم بينديشم
كه انسانم
خدايا در گلويم موج فرياد است
درون سينه ام بنگر
هزاران آه پنهانست
خداوندا بگير جانم
كه من از نسل انسان هاي
بي رحم و گنه كار تو بيزارم


کلمات کلیدی:
 
ساقيا آمدن عيد مبارک بادت
ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٢ 

بهار را چه شيرين آمدي ، كه با مژده داران داد آمدي

بده داد ما را كه خون خورده ايم
ستمهـاي آن سـرنگون برده ايم

به در برده از دست بيدادگر
دلي در بدر غرق خون جگر

بهار را ببين اين دل ريش ريش
بلا برده از طـاقت خـويش بيش

بهـارا مـن از اشـك پنـهـان پـرم
كه اين گريه ها را فرو مي خورم

كجـا بـودي اي كـاروان اميـد
كه عمري دلم انتظارت كشيد

بهار را بيا كان زمستان گذشت
گل و لاله پر كرد دامـان دشت

بيـا تا ببيـنيـم در كـار گل
زشبنم بشوئيم رخسار گل

بهاري نو آمد به صد دلبري
بيا تا از گـل به دامـن بري

بهار را ببين تا چه پرورده ايم
زخون دل خود گل آورده ايم

فرو برده در سينه خويش چنگ
گلـي نو برآورده خورشيـد رنگ

بهـاري بديـن نازنيـني كجـاست
كه اين خونبهاي شهيدان ماست



***

بر آمد باد صبح و بوي نوروز
به كام دوستان و بخت پيروز

مبارك بادت اين سال و همه سال
همايون بادت اين روز و همه روز


***



***

بر شما فرخنده باد

اين همايون سال فرخ بر شما فرخنده باد
دولـت اقبـال و فـر و جـاهتـان پاينـده باد

دوستان را در چنين فصل نشاط و خرمي
ساغر دل از مي شور و شعف آكنـده باد

عاشقان را ديده روشن از فروغ روي دوست
دلبــران را سينــه از نـور وفـــا تابـنـده بـاد

بلبلان را وصل گل خويش در كف فرصت فتاد
چشـم زاغـان گر نـدارد تـاب ديـدن كنده باد

سرو و سوري و سپرغـم سوسن و سنبل سمن
سبزه اندر باغ و بستان هفت سين چيننده بـاد

آنچه در سال گذشته رفت ، بر ياران گذشت
زنـدگيشـان بـا سعـادت يـار در آيـنــده بـاد

روزگار ار بـا همــه بـد كـرد و پـيـرار و پــار
يا رب ، از كردار زشت خويشتن شرمنده باد

ونـدرين سـال نـوين ، با لطـف و توفيـق خـداي
همگنان را جان و دل پر شور و لب پر خنده باد

بهترين تبريك (( ايزد )) اين دعاي ميهني است
هـر كـه ايـن اعيـاد ملــي زنـده دارد ، زنـده باد


***

صداي كف زدن لحظه ها

صداي بال پرستو
صداي پاي بهار !
صداي شادي گنجشك ها
صداي بهار !

نگاه و ناز بنفشه
تبسم خورشيد
ترانه خواندن باد
جوانه كردن بيد .

صداي بوسه باران
صداي خنده گل
صداي كف زدن لحظه ها براي بهار .

دوباره معجزه آب و آفتاب و زمين
شكوه جادوي رنگين كمان فروردين
شكوفه و چمن و نور و رنگ و عطر و سرود
سپاس و بوسه و لبخند و شاد باش و درود
دوباره چهره نوروز و شادماني عيد
دوباره عشق و اميد
دوباره چشم و دل ما و چهره هاي بهار .

غم زمانه به پايان نمي رسد ، برخيز!
به شوق يك نفس تازه در هواي بهار .


***



کلمات کلیدی: