ای فاطمه !
همتای بی همتای علی بودی . روح بزرگت ، شريک دردها و رنجهای آن امام ، پس از رحلت پيامبر بود .
مادر زينب بودی و چه نشانه ای گويا تر از اين ؟
حسن و حسين (ع) را در دامان خويش پرورش دادی ، که هر يک ، اسوه استقامت و ايثار و معلم صلح و جهادند .
سخنانت در زيبائی و عمق ، به وحی می ماند .
رفتارت ، آئينه خلق و خوی رسول الله است .
عبادتت ، الگوی زنان مسلمان و حق باور و پارساست .
ای فاطمه ! يادآور و يادگار پيامبر بودی ولی ....
خفاشانی شب دوست و گريزان از نور ، تو را چون خاری در دل و ديده خويش ديدند ، گريه هايت هم ، سند مظلوميت بود و اشکايت ، پشتوانه حقانيت علی (ع) !
و (( بودن )) تو دشمن آزار بود و خيلی چيزها را به ياد می آورد . آنها که از (( ياد )) بدشان می آمد ، تو را از مردم گرفتند ، تا (( آيه )) ای قائم نباشد ...
تا شاهدی شهادت ندهد ، ... تا نشانه ای از پيامبر وجود نداشته باشد .
اينک آيا نامعلومی قبرت ، خيلی رازها را معلوم نمی کند ؟
تو در کجای (( مدينه )) آرميده ای ، ای آرامش مدينه ؟
تو را کدام قسمت از خاک (( يثرب )) در بر گرفته است ؟ ...
در سوگ وفاتت در کجا بايد گريست ؟ ... شبنم اشک را در پای کدام نهال بايد ريخت ؟
دست (( حسنين )) را گرفته ، به کجا بايد آورد ؟
شهادتت ، به (( حق )) شهادت می دهد ... و رفتنت ، (( رفته )) ها را به ياد می آورد .
خفتنت در خاک تيره ، خفتگان تيره روز را بيدار می کند .
فرار پنهانت ، پنهان ها را آشکار می کند .
گريه هايت ، از خنده ها ی نا حق پرده بر می دارد .
گرامی باد نامت و يادت ....