ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ شهریور ،۱۳۸٢ 

در جهان هستی دو چيز است که همواره پايدار می ماند ؛
اولين آن خداست و دومين آن ضرورت تغيير .

***
بار الهی
من در کلبه حقيرم چيزی دارم
که تو در عرش کبريائيت نداری
من چون توئی دارم
و تو چون خودی نداری .

***
با سلام خدمت شما دوستان و همراهان عزيز
اگر می بينيد من يه کم دير به دير اپديت می کنم بخاطر اينه که کمبود وقت دارم ... ... می خواستم اين مشکلم رو هم با آوردن همکار در کنارم يه طوری جبران کنم که تيرم به سنگ خورد!!! يادتونه قطره بارون رو به عنوان همکارم معرفی کردم متاسفانه خانم قطره بارون هم گرفتار تر از من !!! حاضر به همکاری نشد .... البته من می خواستم او رو توی عمل انجام شده بزارم قبلش بهش پيشنهاد داده بودم ولی فکر می کردم اينطوری می تونم رضايتش رو جلب کنم که متاسفانه اشتباه کردم .... به هر حال بگذريم ...

***

خدايا .......

به من توفيق تلاش در شکست ؛ صبر در نوميدی ؛

رفتن بی همراه ؛ جهاد بی سلاح ؛ کار بی پاداش ؛

فداکاری در سکوت ؛ دين بی دنيا ؛ مذهب بی عوام ؛

عظمت بی نام ؛ خدمت بی نان ؛ ايمان بی ريا ؛

خوبی بی نمود ؛ گستاخی بی خامی ؛

مناعت بی غرور ؛ عشق بی هوس ؛

تنهائی در انبوه جمعيت و

دوست داشتن بی آنکه دوست بداند ؛


روزی کن .

دکتر علی شريعتی



کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ شهریور ،۱۳۸٢ 

 

و آنگاه که آفتاب پنجه در پنجه دريا ، سر به زير حاف آبهای آبی دريا ، شرمگين و ملول از سنگدلی انسانها و مشاهده بی رحمی و قصاوت آنها چشم هايش را بر روی زمين می ببندد تا اينهمه ظلم و ستم را نبيند چه دردناک است ديدن قطرات شبنم اشکش بر روی مرجانهای دريا.

 

آفتاب تابنده و درخشان از همان زمان که قابيل بی رحمانه هابيل را به قتل رساند ، ناباورانه بر قتل برادر گريست .

 

از همان روزی كه دست حضرت قابيل 

گشت آلوده به خون حضرت هابيل

از همان روزی كه فرزندان آدم

صدر پيغام آوران حضرت باريتعالی

زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشيد

آدميت مرد

گرچه آدم زنده بود ...

 

و هر غروب خجول از اين همه شقاوت و بی رحمی سر بر بالين آب می گذاشت تا شايد بتواند در خواب از اينهمه بی رحمی در امان باشد و به ياد آورد که مهر و محبت را که فراموش شده ، دگر بار بايد به يادشان آورد ... انسانهائی که فراموش کرده اند انسان اند و سرود آفرينش را بايد دگر باره برايشان زمزمه کرد ...

 

...

و " آغاز هیچ نبود ،

کلمه بود ،

و آن کلمه ، خدا بود "

عظمت همواره در جستجوی چشمی که او را ببیند ،

و خوبی هواره در انتظار خردی که او را بشناسد ،

و زیبائی همواره تشنه دلی که به او عشق ورزد ،

و جبروت نیازمند اراده ای که در برابرش ، به دلخواه ، رام گردد

و غرور در آرزوی عصیان مغروری که بشکندش و سیرابش کند

و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پر جبروت و مغرور

اما کسی نداشت

خدا آفریدگار بود

و چگونه می توانست نیافریند ؟

و خدا مهربان بود

و چگونه می توانست مهر نورزد ؟

...

هیچکس او را نمی شاخت ،

هیچکس با او " انس " نمی توانست بست .

" انسان " را آفرید

و این ، نخستین بهار خلفت بود .

 

می ديد انسانهائی را که بی هيچ چشم داشتی مهر و محبت را به ديگران تقديم می کنند و تنها اميد خورشيد به اين چشمهای پاک و بی ريا بود و اين اميد طلوع صبح فردا را به ياد او می آورد تا شايد روزی برسد که او در گردش خود ، هيچ ظلمی نبيند و نبيند صورت يتيمانی که با شرم رو به سرخی گرائيده و دستان نيازی که بر بالای درختان حلق آويز گشته و نبيند صداقت را که به جبر به دروغ سر خم کرده و فريادی که در گلو شکسته و نبيند مردمانی را که نقابی از پری رويان بر صورت زده و در دل شيطان صفت اند ...

 

و اين همه شرمساری را برای حيوان بودن به جان می خرند ....

 

در اين ميان ، در اين جنگ نابرابر ايمان و شيطان ، هستند کسانی که ، سينه را سپر کرده و سرود شهادت را بر لب می راندند و سلاح عشق را به دست و کلاه خودی از ايمان بر سر و زره ای از تقوا بر تن به جنگ بدی ها روانه می شدند و هر بار پيروزمندانه با دلی خونين بيرون می آمدند ، در حاليکه لبخندی حاکی از رضايت بر لب داشتند و به خورشيد می نگريستند و او را دلداری می دادند که مبادا در اين غروب دهشتناک , طلوع فردا را فراموش کند . خورشيد بايد با طلوعی دوباره بر دل داغدار آنها گرما ببخشد و تلاش کند ....

 

تلاشی برای ارج نهادن به مقام انسان ...

 

آری ، روزی فرا خواهد رسيد که خورشيد از ديار عشق و سرزمين مهر طلوع کند و اينهمه ظلم و ستم به پايان برسد و بتواند يک غروب را سبکبال و دلشاد سر بر بالين دريا گذارد .

 به اميد آن روز ...

 


کلمات کلیدی:
 
خدايا مهرانه ها را درياب
ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ شهریور ،۱۳۸٢ 
با سلام

اميدوارم حالتون خوب باشه و شاد و سلامت باشيد .
براستی سلامتی يکی از بهترين نعمت های خدا در حق بنده هاست .

اگه خوب به دور و اطرافمون نگاه کنيم می بينيم خيلی هايی که آرزومند سلامتی هستند و از بيماری رنج می برن ....
خدايا اين همه نعمت دادی به ما اونوقت ما گستاخانه در برابرت می ايستيم و زبان به ناسپاسی باز می کنيم و از کمبودها و نداشته هامون می گيم ....

خدايا مرا با نداشتن و نخواستن روئين تن کن ...

نمی دونم شما چقدر مهرانه رو می شناسيد شايد در موردش يه چيزهای شنيده باشيد
اگه بخوايد بدونيد اينجا رو کليک کنيد وبلاگ شب شکن

دنيا پر از واقعيت هايي است که از تحمل شانه های تو سنگين ترند.و تو فقط می توانی اشک بريزی و بگريزی از حجم غالب بی امانش ... مهرانه و مهرانه ها را دريابيم ...

براستی اگه خوب نگاه کنيم می بينيم انسانهايی رو که از دردی رنج می برن و چشم اميد فقط به خدا دوختن و دست نياز به سوی خدا بلند کردن و دل رو به او سپردن ...
حالا اگر من ، تو ؛ ما بتونيم دست ياری اين عزيزان رو بگيريم و با اونها همراه بشيم ؛ می دونيد چه کاری کرديد دلهای رو شاد و غرق اميد کرديد و اينگونه انسان دوستی ، عشق و انسانيت خودتون رو ثابت کرديد و اعلام کرديد که امکان داره ، هنوز امکان داره که بشه دستی رو گرفت و قلب پاکی رو شاد کرد و هنوز ما انسانيم و عشق رو فراموش نکرديم ...

دوستان برای کمک قصد دارن در روز ۲۰ شهريور ماه دور هم جمع بشن و کمک کنن . برای اطلاع بيشتر به وبلاگ ساده دل بريد .
آدرس قرار :
تهران - ميدان ونک - خيابان وليعصر - کوچه احتشام - انتهای کوچه - بوستان گنجوی
تهران - ميدان ونک - خيابان توانير - بوستان کنجوی

ممکنه بگيد قرار تهرانه و ما چطور می تونيم اونجا بريم . برای کمک به مهرانه شماره حساب های زير در نظر گرفته شده که از هر جايی امکان کمک رو ميسر می کنه .

شماره حساب 705727 بانك ملي، شعبه آموزش و پرورش كرج، كد بانك 2631 به نام مهرانه قائمي
شماره حساب ارزي: حساب پس انداز قرض الحسنه 114061، شعبه چهارراه طالقاني كرج، كد 4180، كد سوئيفت: BSIRIRTHTAK، به نام مهرانه قائمی
مهرانه چشم به راه كمكهاي شماست… تا دير نشده…

***
وقتي كه خوشبختي را مي پذيري ، رنج را نيز پذيرا مي شوي

هشياري را كه برمي گزيني ، گاه گيج و مغشوش مي شوي

بر ديگران که غالب مي شوي ، مغلوب آنان نيز مي شوي

هر قدمي كه به جلو بر مي داري ، قدمي ديگر را پشت سر مي گذاري

تو!!!!

تو كه طلوع خورشيد را مي پذيري ،

چگونه از غروب آن ، گريزي خواهي داشت ؟

عـشـق را كه مي پذيري ...

نقل از وبلاگ مهرانه

***

اگر تونستيد اينجا رو هم ببينيد :

به من گفت از مردن نمی ترسه‌، اما حالا اين منم که از مردنش می ترسم... چشمامو می بندم... خدايا مهرانه رو نجات بده... ياد محبوبه می افتم. اون هم همين بيماری رو داشت اما درست چند روز مونده بود به اعزام، مرد... خدايا مهرانه رو از تو می خوايم... برای محبوبه دير شده بود اما برای مهرانه....

توی اين لحظات، کي جز خدا صدای ما رو می شنوه‌؟ کی جز خدا می تونه يه معجزه بکنه،و پول مهرانه رو جور کنه ؟ به کی جز خدا می تونيم التماس کنيم که بخاطر دلهای پاک اينهمه جوون که تمام زندگی شون شده مهرانه، نظر لطفی به اين دختر معصوم بکنه....

امروز يه مرد مومن می گفت اسم همه کائنات، همون ٬٬ علی٬٬ ميشه؛ يعنی جمع عددی هر اسمی که در عالم هست، ميشه ۱۱۰ يعنی علی... همون علی که مرد کرم و سخاوته. .. دو روز مونده به جشن ميلاد ش. بياييم خودمونو مهمون سفره کرم اش کنيم. بگيم يا علی! اومديم حاجت بگيريم، نه واسه خودمون ، برای مهرانه... همه با هم اومديم که رومونو زمين نزنی... تو علی بخشنده دو عالمی، مگه ميشه ما رو دست خالی برگردونی‌؟!

بياييد همه با هم بريم در خونه علی رو بزنيم؛ سه شنبه شب که شب ميلادشه... بهش ميگيم: گدا نيستيم و نگين پادشاهی نمی خوايم، اما بخاطر مهرانه، همه گدای بخشش و کرم توييم ...

وعده ما‌: سه شنبه، وقت اذان مغرب، رو به کعبه؛ زادگاه علی.

يکصدا می گيم: يا علی! مهرانه رو درياب...

همه با هم دعا کنيم ، هرجور دعايی، به هر زبونی...

يا علی....


***
دعا کينم برای همه عزيزانمان برای همه مهرانه های پاک و زلال

***

عيد همه شما مبارک

ميلاد با سعادت مولود کعبه ، امام علی (ع) بر دوستدارانش مبارک .

به اميد آنکه او را بهتر بشناسيم و از ياران واقعی او باشيم ...



کلمات کلیدی:
 
از علی آموز اخلاص عمل
ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸٢ 

اي تاريخ !
مردي كه هزار و سيصد سال پيش نيمه شبها پنهاني از شهر بيرون مي آمد و در نخلستانهاي كوفه تنها مي گريست و چون فرياد بر سينه اش مي كوفت و در حلقومش گره مي خورد و راه نفس را بر او مي گرفت از بيم گوشهاي پست سر در حلقوم چاه مي كرد و عقده ها را آزادانه مي گشود و دردها را در چاه مي ريخت و آسوده مي شد ، سبك مي شد و چون مرغكي كه از آشيانش و از ميان جوجكانش برگردد ، با چينه دان خالي باز براي دانه چيدن ، دانه درد چيدن ، به شهر ملعون برمي گشت ، هنوز هم تنهاست .


از همه دردناك تر ، اينكه علي در ميان پيروان عاشقش نيز تنهاست !
در ميان امتش كه همه عشق و احساس و فرهنگ و تاريخش را به علي سپرده است تنهاست . او را همچون يك قهرمان بزرگ يك مهبود و الهه مي پرستند ، اما نمي شناسندش و نمي دانند كه كيست ، دردش چيست ، حرفش چيست ، رنجش چيست و سكوتش چراست ؟


خدايا ! مسئوليت هاي شعيه بودن را - كه علي وار بودن و علي وار زيستن و علي وار مردن است و علي وار پرستيدن و علي وار انديشيدن و علي وار جهاد كردن و علي وار كار كردن و علي وار سخن گفتن و علي وار سكوت كردن است - تا آن جا كه در توان اين بنده ناتوان علي است ، همواره فرا يادم آر

دکتر علی شريعتی


کلمات کلیدی:
 
راز دستخط
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸٢ 

به نام يگانه هستی بخش

با سلام به شما دوستان خوبم

چند وقت پيش يه مطلب جالب توی وبلاگ ابجی جينا = جزيره نشين جزيره هيچستان  ديدم . خيلی برام جالب بود  . موضوع در مورد انواع دستخط ها و ارتباط اونها با خلق و خو و حالات روانی اشخاص است . برای اينکه شما هم ببينيد آيا اين موضوع صحت داره يا نه کافيه نوع دست خط خودتون رو که می تونه يکی از حالات زير باشه در نظر بگيريد و ببينيد درست می گه يا نه  ؟!!!

1. اگه دست خطی نامرتب دارید ، احتمالا تو زندگیتون بسیار فعال هستید و به همین دلیل براتون مشکله که بتونید ثابت و بی تحرک بمونید و احتمالا بعضی از کارهاتون حساب شده و سنجیده نیست . و به همین دلیل هم گاهی اوقات برای دوستان و خانوادتون غیرقابل پیش بینی هستید . آزادی شخصی براتون خیلی مهمه و اهمیت زیادی به استقلال خود از دیگران می دید و ممکنه گاهی خیلی احساساتی رفتار کنید .

 

2. اگه دست خط مرتب و خوانایی دارید ، می تونیم اینطوری برداشت کنیم که شما خودتون رو بسیار کنترل می کنید و دوست ندارید به راحتی شخصیتتون رو لو بدید . حتی گاهی اوقات براتون مشکله که احساساتتون رو بروز بدید و اونو سرکوب می کنید .

 

3. اگه خیلی پررنگ می نویسید و قلم و زیاد فشار می دید ، احتمالا علاقه ی زیادی به مخالفت کردن با دیگران دارید ؛ چرا ک احساس قدرت و اعتماد به نفس زیادی می کنید و دوست دارید روی دیگران اعمال نفوذ کنید و به همین خاطر شخصیت افراد رو به درستی درک نکنید .

 

4. برعکس اگه خیلی کم رنگ می نویسید ، احتمال اینکه شما فردی حساس و دلسوز باشید بسیار زیاده و موقعیت دیگران رو حتی بیشتر از خودشون درک می کنید و این امکان نیز وجود دراه ک قادر به اثبات حرف خودتون نباشید و خیلی راحت ضربه بخورید و وقتی دیگران از شما انتقاد کنند خیلی سریع از موضع خودتون عقب نشینی می کنید .

 

5. اگه خیلی کند و آهسته می نویسید ، به سرعت قادر به نشان دادن عکس العمل نیستید . شما احتمالا زمان بیشتری برای ابراز عقیده تون نیاز دارید . اشخاصی ک آرام می نویسند از نظر خلق و خو اغلب افرادی ملاحظه کار و محتاط هستند و در نتیجه به زمان بیشتری برای فکر کردن و فهمیدن نیاز دارند و در ابراز احساساتشون هم کندند و اغلب دوست دارند هیچ تصمیمی نگیرند تا اینکه ی تصمیم غلط بگیرند .

 

6. اگه تند و شتابزده می نویسید ، احتمالا فردی کم حوصله اید و از اتلاف وقت خسته می شید . از نظر خلق و خو بسیار لحظه ای هستید . سریع درک می کنید . و در نشان دادن رفتار و احساساتتون چندان پایدار نیستید و اغلب به دلیل شتابزدگی در تصمیم گیری دچار لغزش و خطا شده و از اینکه تو آرامش به حرفای دوستاتون گوش کنید خسته می شید .

 

7. اگه دست خط ساده ای دارید و خیلی ابتدایی می نویسید ، در روابط با دیگران ترجیحا واقع گرا و باتدبیر هستید و نمی تونید قبول کنید که گاهی باید با دیگران کنار بیاید و به اونا توجه کنید و اطرافیان به ندرت از اونچه درون شما می گذره آگاهی پیدا می کنند .

 

8. اگه دست خط زیبا و پررنگ و لعابی دارید ، این امکان وجود داره که گاهی به شدت رسمی رفتار کرده و خیلی مفصل و با علاقه درباره ی مسایل دلخواهتون حرف بزنید و این احتمال هم وجود داره که در خواسته ها و تمایلاتتون پرتوقع و رویایی باشید .

 

9. اگه دست خط ریزی دارید و بسیار کوچیک می نویسید ، احتمالا شما توانایی هاتون رو دست کم می گیرید و خودتون رو از اونچه واقعا هستید کمتر ارزیابی می کنید و ممکنه گاهی تنگ نظر و خرده گیر باشید .

 

10. برعکس اگه دست خطتون درشته ، این احتمال وجود داره که زیادی از حد خودتونو بزرگ و مهم جلوه می دید و گاهی با اعتماد به نفس و از موضع قدرت رفتار می کنید .

 

11. اگه دست خط شکسته ای دارید و حروف رو شکسته و زاویه دار می نویسید ، فردی بسیار با اراده هستید و تو کاراتون حدوسط رو قبول ندارید و ب همین علت اهل سازش و مصالحه نیستید و اغلب به همین خاطر ک حدوسط رو دوست ندارید از تصمیم گیری خسته می شید ، چون دوست ندارید راه اشتباه رو انتخاب کنید .

 

12. اگه ملایم و کشیده می نویسید ، آدمی چند بعدی هستید و می تونید مشکلاتتون رو از زوایای مختلف بررسی و درک کنید . برای شما تنوع مهمه و گاهی احساس می کنید استعدادهای زیادی دارید و نمی تونید هیچ کدومشون رو به درستی شکوفا کنید . ممکنه فردی زودرنج باشید به ندرت علیه برداشت ها و انتقادات دیگران از خودتون دفاع کنید .

 

اين مطلب هنوز ادامه داره شما می تونيد ادامه اون رو در وبلاگ جزيره هيچستان ببينيد .....

 

اين هم بنا به قولی که به ابجی خوبم دادم .... درسته ابجی جينا ...

حتما به ابجی من سر بزنيد باشه ... مطمئنم جزيره نشين خوب از شما پذيرائی می کنه !!!! فقط شما هم مهمانان خوبی باشيد !!! شلوغ نکنيد هاااا !!!! اونوقت ابجی منو دعوا می کنه !!!

می دونم ....

می دونم شما مهمانان خوبی هستيد  اين رو با حضور سبزتون در اينجا ثابت کرديد ...  

متشکرم .

 

... يا حق

 


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ شهریور ،۱۳۸٢ 

با سلام خدمت شما دوستان خوبم

امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشيد .

چند وقت پيش يه آهنگ خيلی قشنگ رو توی سايت شيراز تودی ديدم خيلی از اون خوشم اومد اون آهنگی بود به نام خونه مادربزگه .
ولی نمی دونم چرا چند وقته که اين سايت باز نمی شه .

از اونجايی که من اين آهنگ رو ذخيره کرده بودم اون رو واسه شما می ذارم ؛ اميدوارم خوشتون بياد . من که خيلی دوستش دارم ، چون منو به ياد بی بی جونم می ندازه . که الان هم خیلی دلم براش تنگ شده . الهی قربونت برم بی بی جونم .

اميدوارم هميشه در سايه سار لطف و مهربونی مادربزگها و پدربزرگهای خوبمون بال و پر بگيريم .
يادتون باشه به اونها سر بزنيد اونها گنجينه ای از لطف و مهربونی و صداقت و تجربه هستن .

مطمئن باشيد اونها هميشه چشم براه ديدار شما هستن . اونها رو تنها نذاريد .

این هم آدرس این آهنگ : خونه مادر بزرگه - با آهنگ تکنو

فقط امیدوارم در باز شدن این فایل مشکلی نداشته باشید . اگه اشکالی داره بهم خبر بدین .

متشکرم .

کلمات کلیدی:
 
اوج پرواز
ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ شهریور ،۱۳۸٢ 



به آسمان نيلی چشم دوخته بود و با حسرت به پرواز کبوترها در اوج آسمان نگاه می کرد و آهی از دل می کشيد .
و نيم نگاهی هم به بالهای خسته و زخمی خودش می کرد و باز اون حادثه تلخ مثل برق از برابر چشمان معصومش می گذشت ؛ شوق پرواز در آسمان آبی و اوج گرفتن و ناگهان صدای مهيب شليک تفنگ ...

و حالا هم در حصار ميله های قفس تنها و غمگين و دلشکسته . هيچ وقت فکر نمی کرد که به چنين حادثه ناگواری اينچنين گرفتار بشه .

ولی هنوز هم اميدوار بود ، هر چند بالهای خودش رو در راه هدفش از دست داده بود ؛ هر چند تنها وسيله پروازش رو ديگه نداشت ؛ ولی باور کردنی نبود که هنوز هم فکر می کرد که به زودی به دل آسمون بر می گرده ... و به سوی نور بال خواهد گشود ....

توی همین فکر بود که احساس کرد بين زمين و آسمون گير افتاده ؛ هيچی رو زير پاهاش حس نمی کرد . فقط آسمون بود بالای سرش و نور ....
نور روشنی که چشم رو خيره می کرد ؛ تازه به ياد بالهاش افتاد ....
ای وای !!! او چطور می تونست توی آسمون بدون بال باشه ؟ چطور ؟!!! هنوز باور نداشت ..... !!!!

او واسه پرواز واقعی به بالهايی که با تير گلوله زخمی می شد ، نيازی نداشت .
پس چی بود که که اونو می تونست توی هوا نگه داره ؟!!! چی بود ؟!!!

هر چی بود عشق بود !!! هر چی بود اميد بود !!! هر چی بود هدف بود !!!

بله ! او داشت می رفت به سوی نور !!! ديگه از درد و زخمی که ازش رنج می برد خبری نبود ؛ ديگه صيادی نبود که اونو هدف قرار بده ؛ ديگه دردی نبود رنجی نبود ...

حالا ديگه سر از پا نمی شناخت و فقط به نور چشم دوخت و رفت ...

صياد برگشت ؛ می خواست يه بار ديگه با غرور به صيدی که کرده بود نگاهی بندازه .
به سمت قفس رفت ؛ ولی ....

خيلی عجيب به نظر می رسيد ، پرنده سر جاش نبود و هيچ اثری هم از او نبود !!!
فوری در قفس رو چک کرد و در کمال ناباوری ديد که هنوز هم در قفس بسته است .....




کلمات کلیدی:
 
دلتنگی
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ شهریور ،۱۳۸٢ 

 

با سلام و درود خدمت دوستان

تاخير چند روزه من رو ببخشيد . خب گرفتاری های زمونه زيادن و لحظه لحظه زندگی ادم رو پر می کنن بدون اينکه ادم حس کنه عمرش داره مثل برق و باد می ره و خوبه که از عمرمون بهترين استفاده رو ببريم چون هر کسی فقط يه بار فرصت زنده موندن و زندگی رو داره ...

به دليل نياز به همفکری و همراهی برای فعاليت بيشتر از يکی از دوستان عزيزم دعوت کردم تا منو در ادامه راه همراهی کنه و از اين لحظه خانم قطره بارون به عنوان همکار من در ادامه راه با من خواهد بود . می دونم با کمک او می تونم وبلاگ رو بهتر از پيش ارائه بدم .

از اونجايی که شاغل هستم و از اول مهر هم علاوه بر کار ، درس هم به مشغوليات من اضافه می شه واقعا به يه دوست همکار نياز داشتم . و از اينجا از او متشکرم .

***

ای خدای خوبيها و پاکيها ترا سپاس

در اين دلتنگی روزگار

دلم برايت سخت تنگ است

و نام ترا پی در پی

صدا می زنم

ای که جاودانه بی نهايتی

ترا می خوانم

و از تو می خواهم

مرا همراه خويش سازی

تا با تو رازها بگويم

و از آنچه ناگفتنی است

و بگويم دلم برايت تنگ است

و اين تپشهای قلب

گواه اين ادعاست

آری ، تو را از ميان انبوه جمعيت

می خوانم و می خواهم

بگذار گرمای وجودت را حس کنم

و دست نوازشگرت را

در ميان دستهای نحيف خود بيابم

و دريابم که تنها نيستم

و رد نگاهت در پی نگاهم باشد ؛

تا آرامشی يابم ابدی .

وقتی رد قلم رو روی کاغذ حس کردم فکر نمی کردم بتونم حتی يه متن کوچيک بنويسم . سعی می کنم از اين به بعد بيشتر نوشته های خودم رو بذارم .

***


کلمات کلیدی: