به نام آفریننده زیبائیها
سلام
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ما سوا فکندی همه سایه هما را

شعری که بسیار دوستش دارم .
نمی دانم شما هم داستانش را شنیده اید یا نه !؟ این شعر داستان زیبایی دارد که برايتان می نویسم :
« آيت الله العظمی سيد شهاب الدين حسينی مرعشی نجفی » از مراجع بزرگ تقليد بود . وی در سال 1276 هـ . ش در نجف اشرف چشم به جهان گشود و پس از 93 سال جهاد در راه علم و دانش ، در شامگاه روز چهارشنبه 7 شهريور مصادف با 7 صفر 1411 ق درگذشت .
از ايشان کتابخانه ای بزرگ و بين المللی به جای مانده است . ايشان جايي فرمودند : شبی توفيق پيدا کردم تا يکی از اوليای خدا را در خواب ببينم . آن شب در عالم رويا مشاهده کردم ، در زاويه مسجد کوفه نشسته ام و امير مومنان علی (ع) با جمعی حضور دارند . حضرت فرمودند : « شعرای فارسی زبان را هم بياوريد . » آن گاه « محتشم کاشانی » و چند تن از شعرای فارسی زبان آمدند . حضرت بار ديگر فرمود : « محمد حسين شهريار را بياوريد ! »
وی آمد . حضرت خطاب به شهريار گفتند : « شعرت را بخوان . » او اين سروده را خواند :
علی ای همای رحمت تو چه آيتی خدا را
که به ما سوا فکندی همه سايه هما را
دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بين
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سرچشمه بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ار نه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را
برو ای گدای مسکين در خانه علی زن
که نگين پادشاهی دهد از کرم گدا را
بجز از علی که آرد پسری ابوالعاجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد زميان پاکبازان
چو علی که می تواند به سر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند ، نه بشر توانمش گفت
متحيرم چه نامم شه ملک لا فتی را
به دو چشم خون فشانه هله ای نسيم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر ، توتيا را
به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت
چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تويي قضای گردان ، به دعای مستمندان
که زجان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چو نای هر دم ز نوای شوق او دم
که لسان غيب خوش تر بنوازد اين نوا را
همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهی
به پيام آشنايی بنوازد آشنا را
زنوای مرغ يا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است « شهريارا »
حضرت آيت الله مرعشی نجفی در ادامه فرمودند :
وقتی شعر شهريار به پايان رسيد ، از خواب بيدار شدم . چون اين شاعر را نديده بودم ، فردای آن روز از اطرافيان پرسيدم : « شهريار شاعر ، چه کسی است ؟ »
در جواب گفتند : « شاعری است اهل تبريز و آن جا زندگی می کند . »
گفتم : « از جانب من او را دعوت کنيد به قم بيايد . »
چند روز بعد شهريار آمد ، ديدم همان کسی است که او را در عالم رويا ، آن هم در حضور حضرت علی (ع) ديده ام . از او پرسيدم : « اين شعر علی ای همای رحمت را کی ساخته ای ؟ »
شهريار با شگفتی گفت : « شما از کجا خبر داريد که من اين شعر را ساخته ام ؟ من آن را نه به کسی داده ام و نه در موردش با کسی صحبت کرده ام و هيچ کس از مضمون آن آگاهی ندارد . »
بعد حضرت آيت الله مرعشی ماجرای رويای راستين خويش را برای وی باز می گويد . در اين حال شهريار منقلب می شود و می گويد : « در فلان شب اين شعر را سروده ام و همان گونه که عرض کردم ، کسی از آن با خبر نيست . »
مرحوم آيت الله مرعشی افزود : « وقتی شهريار تاريخ و ساعت سرودن شعر را گفت ، مشخص شد درست مقارن با ساعتی که وی آخرين مصرع خود را به پايان رسانيده است ، من آن رويا را ديده ام . »
***
« واقعيت جز اين نيست که همگی شما بر اساس دين خدا برادريد . تنها چيزی که اين گونه شما را پراکنده کرده است ، پستی ذات و زشتی درون است . از اين رو ، به ديدار يکديگر نمی شنابيد ، در حق يکديگر خير انديش نيستيد و فداکاری و عشق را بر روابط خود حاکم نمی کنيد . »
نهج البلاغه – خطبه 112
***
قرآن ، رشته پيوند انسان و خدا
« اين در حالی است که خدای سبحان به هيچ يک از امت های پيشين کتابی چونان قرآن عطا نفرموده است . چرا که بی گمان ، قرآن رشته ای محکم و سببی اطمينان بخش ميان خدا و خلق است که در آن بهاران دل ها و سرچشمه های علوم است . »
نهج البلاغه – خطبه 175
