دعای عهد
ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ امرداد ،۱۳۸۳ 

 

برای ديدن روی چون ماهت

چشمانمان می شود فانوس راهت

 

تا بيايي

بيايي و جهان را که پر از سياهی و تباهی شده

از هر چه ناپاکی هاست پاک کنی

و آيينه زنگار بسته دلمان را

به نور ايمان و اميد جلاء دهی

 

در انتظار آمدنت لحظه شماری می کنيم

انتظار با تو معنا می يابد

و زندگی از يادت شيرين می شود

ما در انتظار آمدنت هستيم مهدی جان

 

بياييد برای تجديد پيمان با مولايمان

چهل صبح دعای عهد را بخوانيم

چهل صبح به يادش بيدار شويم

و با ذکرش دلمان را سرشار از عشق اش کنيم

چهل صبح دستهای نياز و دعايمان را

به سمت آسمان بلند کنيم و از صميم قلب از خدا بخواهيم

در فرج آقايمان امام زمان (عج) تعجيل فرمايد .

 

 

 وعده عاشقان مهدی (عج)

 

خواندن دعای عهد به مدت چهل صبح

 

از صبح روز دوشنبه 2 شهريور ماه

تا صبح روز جمعه 10 مهرماه

مصادف با نيمه شعبان

ميلاد با سعادت حضرت ولی عصر (عج)

 

 

بار ديگر با امام مهدی (عج) مولايمان پيمان ببنديم

که ما برای ياری تو آماده ايم

زنده ايم به اميد ظهورت

قلبمان به عشق تو می تپد

يا مهدی جان ادرکنی  

 

***

دعای عهد را می توانيد در اين صفحه ببينيد ----> متن دعای عهد

فايل صوتی دعای عهد نيز در اين لينک می باشد ----> فايل صوتی دعای عهد

 

التماس دعا  


کلمات کلیدی:
 
امروز دلم گرفت
ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ امرداد ،۱۳۸۳ 

 

 

هر روز می شنويم که اين شياطين انسان نما چگونه ريختن خون مسلمانان را بر خود مباح می دانند و حتی قدم را از اين پيش تر گذاشته اند و به مقدسات همه ی مسلمين توهين می کنند .

حرم امامان بزرگوار را مورد هتک قرار داده اند .

و امروز شنيديم که حرم حضرت علی علی (ع) اين بزرگ مرد تاريخ جهان چگونه مورد حمله وحشی گري های اين به اصطلاح متمدن های قرن قرار گرفت .

ديديم آنان که ادعای الگوی تمدن بشری را دارند چگونه همچون وحشيان دوران غارنشينی به جان و مال و ناموس بشر خيانت می کنند و برای رسيدن به اهداف شوم خود و قدرت گرفتن ، خون می مکنند و عده ای کورکورانه پرچم اين وحشيان متمدن را به دوش می کشند .

پس وقت آن رسيده که هر مسلمانی با توکل و تکيه بر خدا راهی را برای رهايي مسلمين پيدا کند .

تا پرچم اسلام را چونان گذشته بر فراز جهان برافراشته نگه داريم .

چه بايد کرد ؟! شما بگوئيد !

 


کلمات کلیدی:
 
باور کنيد
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸۳ 

 

به نام خدا

1- باور کنيد ، نيروی آدمی بيکران است .

2- باور کنيد ، هيچ کاری از اراده آدمی خارج نيست .

3- باور کنيد ، که از عشق آفريده شده ايد پس عشق را بيافرينيد .

4- باور کنيد ، خورشيد به خاطر شما طلوع می کند .

5- باور کنيد ، خدا هيچ گاه از بندگانش نا اميد نمی شود ، ولی بندگانش از او چرا .

6- باور کنيد ، لايق بودن هستيد .

7- باور کنيد ، که اکنون مهم ترين لحظه است .

8- باور کنيد ، که روح شما قدرت صعود به ماوراء را دارد .

9- باور کنيد ، که شما هم می توانيد .

10- و تمام باورهای خود را از ته دل باور کنيد تا زندگی شما را باور کند .

 

منبع : ماهنامه موفقيت

***

 

  Persian Yas Card 

 

دوست داشتم هفته گذشته دو کارت رو که به مناسبت روز مادر آماده کرده بودم تقديم کنم ولی نتونستم ... تا اينکه الان اين امکان فراهم شد ...

اين رو می دونم که برای قدردانی از عشق مادرانه هيچ وقت دير نيست و هر روز می تونه روز بزرگداشت اين عشق باشه ...

مادر دوستت دارم از صميم قلب ... می دانم نخوام توانست اندکی از زحمتهای تو فرشته زندگی ام را جبران کنم ، ولی پاک ترين احساس ام را به تو تقديم می کنم و صميمانه دوستت دارم ...

اين دو کارت هم به پاس زحمات مادرم به او تقديم می دارم ...

کارت اول ----> مادر

کارت دوم ----> ای مادر عزيز

 راستی پرشين ياس کارت آماده شد  ... پشتيبانی اون رو در حال حاضر  سايت گسار به عهده داره .

ببينيد چه طور شده ؟!

منتظر نظرات و راهنمايی های شما دوستان خوب هستم ...

 


کلمات کلیدی:
 
ياس سفيد
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ امرداد ،۱۳۸۳ 

یا زهرا

 

 

خديجه ناگهان از جا برخاست . احساسی شگفت در جانش تراويد :

احساسی سرشار از شادمانی و آرزو ؛ همانند نوری در تاريکی ...

با خود انديشيد : اين موج سبکبار شادی از کدام سو می آيد ؟ و هر چه انديشيد ، به پاسخی روشن دست نيافت . اينک ، چندی بود که هر چه پيرامون او می گذشت سراسر حزن و اندوه بود و تلخی و نا اميدی را ارمغان می آورد . او به چشم خود می ديد که چگونه مردم قريش همسرش را می آزارند ، به او ستم می کنند ، به ريشخندش می گيرند ... و دروغگويش می شمارند ، او را که راستگويي امين بود .

لحظه ای با خود گفت : شايد اين نشانه يک بارداری ديگر است ؛ بارداری بهاران اميد و زندگی ! اما مگر پيش از اين ، عبدالله و قاسم با پر کشيدنی زود هنگام ، او را در اندوهی ژرف رها نکرده بودند ؟ و به راستی که اين غم همانند زخمی هميشه تازه ، بر جانش نشسته بود ...

ناگاه به خود آمد : نه ! او اميدوار بود . در ژرفای جان خود ، اميد را حس می کرد که همانند شکوفه ای بهاری ، رو به شکفتن و بالندگی دارد .

اين بارداری ، اما ، چيز ديگری بود . احساس می کرد سبک شده است ، گويي در آستانه پرواز است . آرامشی خاص در وجودش جريان داشت ؛ همچون جوشيدن و جاری شدن چشمه ای زلال و خوشگوار ... و اين ، با احساسی ديگر نيز در آميخته بود :

هاله ای از نور ، به زلالی و نرمی ، پيرامون چهره اش در گردش بود ... اين بارداری نشانه ای ديگر هم داشت : جز خرمای تر و انگور ، دلش هوای چيز ديگری نداشت !

...

روزها و ماهها از پی هم می گذرند و جنين هر لحظه بزرگتر می شود . از چهره خديجه نور می تراود و هر دم تابنده تر می شود . درد زايمان آغاز شده است .

در اين هنگامه ، در پی صخره های « حراء » محمد به مکه می انديشد ؛ و به سرنوشت انسان و راه انسان . چهره اش پر از اندوه بود ، همگون آسمانی پوشيده از ابر ، در انديشه مردم خود ، چنين اندوهگين بود .

می خواست چشم آنان را به سوی نوری بگشايد که بر فراز اين کوه ، آن را يافته بود . اما آنها ، خود راه را بر او بسته بودند . اين مردم از هيچ کاری باز نايستادند ؛ آزارش دادند ، بريشخندش گرفتند ، او را نکوهش کردند و گفتند : « محمد جادوگری دروغگو است ... و مردی است ناقص که از او نسلی به جا نمی ماند و با مرگش خاطره اش نيز خواهد مرد . زيرا هيچ فرزندی ندارد. »

با يادآوری اين طعنه احساس کرد که خنجری بر قلبش نشسته است .

محمد همانند « نوح » و « ابراهيم » و « موسی » و « عيسی » ، اندوهگينانه به مردم خود می انديشيد . در آن حال ، چنان غرق اين انديشه بود که به آنچه پيرامونش می گذشت ، توجهی نداشت .

ناگاه فضا از نور پوشيده شد ، لايه ای شفاف همچون مه ، گرداگرد او را فراگرفت . سکوت ، همه چيز را در خود فرو برد . هر صدای خاموش و محو شد . اکنون ، محمد تنها کلماتی را می شنيد که در ژرفای جانش جاری می شدند ، همچون نوری که در آبی آئينه گون نفوذ می يابد ؛ کلماتی ژرف و تاثير گذار که از شنيدنشان آب دهانش خشکيد و عرق از پيشانی اش سرازير شد. کلمات همانند دانه های پراکننده مرواريد ، ستاره آسا در عمق جانش تابيدن گرفتند :

انا اعطيناک الکوثر . فصل لربک و انهر . انا شانئک هوالابتر !

( ما تو را چشمه کوثر داديم . پس برای پروردگارت نماز گزار و قربانی کن . بدخواه تو خود بی تبار خواهد بود ) .

پيامبر شادمان به خانه باز آمد . هنگامی که همسرش را ديد دريافت که او نيز شادمان است ، خديجه با چشمانی لبريز از مهر به او نگريست و با صدای آميخته با پوزش گفت :

من فرزندی دختر برايت آورده ام و می دانم که پسر همانند دختر نيست .

پيامبر در حالی که اين هديه آسمانی را با محبت در آغوش می فشرد زير لب زمزمه کرد :

انا اعطيناک الکوثر ... او را فاطمه می نامم ، تا خداوند او را از هر بدی و زشتی دورش دارد .

بدين سان همچان مرواريدی در آغوش صدف ، فاطمه پديدار شد . با دهانی غنچه گون و لطيف و با چشمانی گشاده همانند دو پنجره که رو به جهانی گسترده باز می شوند ، جهانی سرشار از صفا و آرامش .

اکنون اميد بر خانه ای کوچک از خانه های مکه می تابيد ، فاطمه چشم بر هستی گشود همان گونه که شکوفه ها و گلها به هستی چشم می گشايند . آن گاه در آغوشی گرم رشد يافت و از مهر قلب هايي سرشار شد که با محبت او می تپيدند و از نگاههايي سيراب گشت که لبريز از لطف و رافت بودند .

 

برگرفته از کتاب بهشت ارغوان

نوشته : کمال اسيد

برگردان : سيد ابوالقاسم حسينی ( ژرفا )

 


کلمات کلیدی:
 
به خودتان باز می گردد
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ امرداد ،۱۳۸۳ 

 

 

شخصیت دیگران را بالا ببرید ، با این شیوه شخصیت خودتان بالا می رود .

برای مردم ارزش قائل شوید ، با این کار ارزش خودتان افزوده خواهد شد .

وقتی را برای تعلیم دیگران صرف کنید ، خودتان هم چیزهای جدیدی را خواهید آموخت .

کار دیگران را مورد تشویق قرار دهید ، خودتان مورد تحسین قرار می گیرید .

به دیگران عشق بورزید ، این عشق به شما باز می گردد .

اگر دیگرانی را که پیرامون شما هستند به کار دلگرم کنید ، خودتان بیشتر دلگرم می شويد .

 

به دیگران کمک کنید تا از درخشش خورشید لذت ببرند ، آن موقع است که اين درخشش ، برای شما لذت بخش خواهد شد .

دیگران را که در رنج و عذاب هستند ، به آسودگی و آرامش فراخوانید ، تا درد خودتان کمتر شود .

به بهترین نحو به دیگران کمک کنید ، دیگران هم همین کار را در حق شما خواهند کرد .

حمایت خود را از دنیا نشان دهید ، آنوقت دنیا هم مدافع شما خواهد بود .

با دلبستگی و هدف عشق بورزید ، در این صورت بهترینها نصیبتان می شود .

 

امروز می توانید ، نیازهایتان را داشته باشید . می توانید باشید و انجام دهید هر آنچه را که آرزوی دستیبابی آنرا دارید .

 


کلمات کلیدی: