سهـم مـا لقمـه عشقـي اسـت به اندازه دل
ساعت ٦:٢٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸۳ 

 

به نام يگانه ملجا بی پناهان

 

حيـفـم آمـد كـه گـل روي تـو را بـو نكنم

قبلـه ام باشـي و روي خود از آن سو نكنم

 

نيمه شب باشد و تصوير خيال تو به پيش

بـنـد بـر پـاي دل از آن خـم گـيسـو نكنـم

 

شمع پايان شبم ، تا كه هنوزم رمـقي است

ننگـم آيـد كـه فـرو ميــرم و سوسو نكنم

 

اشتيـاقـي كــه تـو انداختـه اي در دل مـن

سببي گشتـه كه غيـر از تو به كس رو نكنم

 

سهـم مـا لقمـه عشقـي اسـت به اندازه دل

رزق مـقسـوم رقـم خـورده، تكاپـو نكنـم

 

مـن درويـش تــو را در دل خـود پـروردم

كـه به هـركـوچـه به دنبال تـو يا هو نكنم

 

روشني بخش رهـم باش كه در ظلمت قرن

راه گـم كـرده ، پي عـشـق، هيـاهـو نكنـم

 

شاعر : محمد حسين ولائی

***

۲-

خدا گر زحکمت ببندد دری

ز رحمت گشايد در ديگری

 

 


کلمات کلیدی:
 
رمضان ماه مهمانی خدا
ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸۳ 

 

سلام

 

فرارسيدن ماه مبارک رمضان ، ماه مهمانی خدا بر همه شما عزيزان مبارک !

 

***

 

 آه ... که راه ، پر خطر است و حرامیان در پیش !

راه ، دور است و رهتوشه ، کم .

مگر ابلیس وسوسه گر می گذارد ؟

مگر « نفس اماره » دست بردار است ؟

سپری باید برداشت ، از « روزه »

و سلاحی باید برگرفت ، از « دعا »

و برای درستی عمل و وارستن از بردگی ، و نجات از هلاکت ،

کلید رهگشایی و درگشایی باید داشت ،

از « تقوا » و باید آماده جهادی بزرگ شد ،

با دشمنی بزرگتر و خطرناکتر از همه دشمنان که این « نفس » است ،

تا با هموار شدن راه ، به قرب حق رسید

و با برطرف شدن مانع ، بهتر و بیشتر و سریعتر راه معنی را طی کرد .

 

به قول حافظ :

جمال یار ندارد نقاب و پرده ، ولی

غبار ره نشان تا نظر توانی کرد

 

تو کز سرای طبیعت نمی روی بیرون

کجا به کوی حقیقت گذر توانی کرد ؟

 

خداوند ، این ضیافت رمضان را برای همین گسترده است :

 

- ... لعلکم تتقون ایاما معدودات

 

رمضان ، ماه « قرب » است ، ماه « یافتن » و « رسیدن » است .

تو که عمری تشنه آب حیات بودی و عطش یافتن داشتی و همچون آهوئی رمیده یا غزالی حیران ، در کویر ، سراغ چشمه ای و سایه ای و درختی می گشتی تا لختی بیاسائی و آرام گیری و سیراب شوی ، اینک رمضان ، همان است که می جستی ، همان سایه آرام بخش است .

همان چشمه زلال است .

همان پاکساز دل و جان است .

روح عطشناک را سیراب کن .

« خود » را در این ماه ، بشناس ، تا « خدا » را بشناسی .

« خدا » را بشناس ، تا از بند و کمند « خود » رها گردی

و به « خدا » برسی ...

 

 التماس دعا


کلمات کلیدی:
 
پيش از اين ها
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ مهر ،۱۳۸۳ 

 

به نام او که يادش آرامش بخش قلبهاست

 

سلام دوستان

 

درسته اين شعر يه کم طولانيه ولی واقعا دلنشينه ، سعی کنيد تا آخرش رو بخونيد ...

 

 

پيش از اين ها فکر می کردم خدا

خانه اي دارد کنار ابر ها

مثل قصر پادشاه قصه ها

خشتی از الماس و خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج و بلور

بر سر تختي نشسته با غرور

ماه، برق کوچکي از تاج او

هرستاره، پولکي از تاج او

اطلس پيراهن او، آسمان

نقش روي دامن او، کهکشان

رعد وبرق شب، طنین خنده اش

سيل و طوفان، نعره ي توفنده اش

دکمه ی پيراهن او، آفتاب

برق تيغ و خنجر او، ماهتاب

هيچ کس از جاي او آگاه نيست

هيچ کس را در حضورش راه نيست

پيش از اين ها خاطرم دلگير بود

ازخدا، در ذهنم اين تصوير بود

آن خدا بي رحم بود و خشمگين

خانه اش در آسمان، دور از زمين

بود، اما در ميان ما نبود

مهربان و ساده و زيبا نبود

در دل او دوستي جايي نداشت

مهرباني هيچ معنايي نداشت

هرچه مي پرسيدم، از خود، از خدا

از زمين، از آسمان، از ابرها

زود مي گفتند اين کار خداست

پرس و جو از کار او کاري خطاست

هرچه مي پرسی، جوابش آتش است

آب اگر خوردي، عذابش آتش است

تا ببندي چشم، کورت ميکند

تا شدي نزديک دورت مي کند

کج گشودی دست، سنگت مي کند

کج نهادي پاي، لنگت مي کند

تا خطا کردي، عذابت مي کند

در ميان آتش آبت مي کند...

با همين قصه، دلم مشغول بود

خواب هايم، خواب ديو وغول بود

 خواب مي ديدم که غرق آتشم

در دهان شعله هاي سر کشم

در دهان اژدهايي خشمگين

بر سرم باران گرز آتشين

محو ميشد نعره هايم، بي صدا

در طنين خنده ي خشم خدا...

نيت من در نماز و در دعا

ترس بود و وحشت از خشم خدا

هرچه ميکردم، همه از ترس بود

مثل بر کردن يک درس بود

مثل تمرين حساب و هندسه

مثل تنبيه مدير مدرسه

تلخ، مثل خنده ايي بي حوصله

سخت، مثل حل صدها مسئله

مثل تکليف رياضي سخت بود

مثل صرف فعل ماضی سخت بود

تا که يک شب دست در دست پدر

راه افتادم به قصد يک سفر

در ميان راه، در يک روستا

خانه اي ديديم، خوب آشنا

زود پرسيدم: پدر اين جا کجاست؟

گفت: اين جا خانه ي خوب خداست!

گفت: اين جا مي شود يک لحظه ماند

گوشه اي خلوت، نماز ساده خواند

با وضويي، دست و رويي تازه کرد

با دل خود، گفت و گويي تازه کرد

گفتمش: پس آن خدای خشمگين

خانه اش اين جاست؟ اين جا، در زمين؟

گفت: آري خانه ي او بي رياست

فرش هايش از گليم و بورياست

مهربان و ساده و بي کينه است

مثل نوری در دل آيينه است

عادت او نيست خشم و دشمني

نام او نور و نشانش روشني

خشم، نامي از نشاني هاي اوست

حالتي از مهرباني هاي اوست

قهر او از آشتي شيرين تر است

 مثل قهر مهربان مادر است

دوستي را دوست، معني مي دهد

قهر ما با دوست، معنی مي دهد

هيچ کس با دشمن خود قهر نيست

 قهری او هم نشان دوستي است...

تازه فهميدم خدايم، اين خداست

اين خداي مهربان و آشنا است

دوستي، از من به من نزديک تر

از رگ گردن به من نزديک تر

آن خدا را پيش از اين را باد برد

نام او را هم دلم از ياد برد

آن خدا مثل خيال وخواب بود

چون حبابي، نقش روي آب بود

مي توانم بعد از اين، با اين خدا

دوست باشم، دوست، پاک و بي ريا

مي توان با اين خدا پرواز کرد

سفره ي دل را برايش باز کرد

ميتوان دربارهي گل حرف زد

صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد

چکه چکه مثل باران راز گفت

با دو قطره صد هزاران راز گفت

مي توان با او صميمي حرف زد

مثل ياران قديمي حرف زد

مي توان تصنيفي از پرواز خواند

با الفباي سکوت آواز خواند

مي توان مثل علف ها حرف زد

با زبان بي الفبا حرف زد

مي توان درباره ي هر چيز گفت

مي توان شعري خيال انگيز گفت 

مثل اين شعر روان و آشنا  

(( پيش از اين ها فکر مي کردم خدا... ))

 

قيصر امين پور

 


کلمات کلیدی:
 
همايش
ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ مهر ،۱۳۸۳ 

 

به نام حضرت دوست ...

با سلام

در ابتدا به نوبه خود از برگزارکنندگان دومين همايش وبلاگ نويسان بوشهری ، کميته اجرائی همايش ، حاميان ، سخنرانان ، مهمانان گرامی و شرکت کنندگان در همايش و کليه کسانی که برای بر پايی اين همايش صميمانه تلاش کردند تشکر می کنم .

خسته نباشيد و خدا قوت ...

البته فعلا وقت زيادی ندارم به همين چند جمله بسنده می کنم تا در فرصتی مناسب صحبت های بعدی را عرض کنم ...

تشکر از برگزارکنندگان همایش

 

 


کلمات کلیدی:
 
درسهايی از طبيعت بياموزيم ...
ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸۳ 
 
 
 درس هايی که بايد از رود بياموزيم

 

رودها از ابتدا تا انتها افتادگی و فروتنی را تجربه می کنند و همين است که در نهايت به ميهمانی آسمان دعوت می شوند .

رودها در مواجهه با موانع به آرامی آن را دور می زنند و به راه خود ادامه می دهند .

پويايی رود ، از جريان داشتن آن است .

رودها هم وقتی به مانعی می رسند ، فرياد می کشند ولی خيلی زود خود را پيدا می کنند .

هيچ جويی حقير نيست ، زيرا مادری چون باران دارد .

رودها در مسير خويش با همه چيز پيوند می خورند ولی ، در نهايت روشن و شفاف به آسمان می پيوندند .

رودها ، برای آن که زلال شوند ، گاهی در سخت ترين لايه های زمين رياضت می کشند .

رودها ، با آرامش خويش حتی سنگ ها را صيقل می دهند .

 

***

 

درس هايی که بايد از کوير بياموزيم

 

به کوير بايد احترام گذاشت زيرا گهواره عشق است و پيامبران از آن برخاسته اند .

کوير ، با همه نداری هايش ميزبان سادگی و يکرنگی است .

عشق ورزيدن را از کوير بياموزيم که ، دريا بودنش را به گرمای آفتاب بخشيد .

گذشت و فداکاری کوير را ببين ، که با تمام وجود هر روز صبح منتظر سلام خورشيد می نشيند .

کوير درد از بالا به پايين افتادن را خوب می داند زيرا ، زمانی اقيانوس ثروتمندی بوده است .

بايد کوير شد تا ، خورشيد را آن گونه که هست ، ديد .

سراب در کوير ، نشانه ای از طينت اوست که هميشه با آن همراه است .

کوير ، خوب آموخته است که بايد چشم به آسمان داشته باشد .

 

منبع : ماهنامه موفقيت

 


کلمات کلیدی:
 
لحظه ها را درياب
ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸۳ 

۱- لحظه :

نه از آغاز ، چنين رسمی بود

و نه فرجام ، چنان خواهد شد

که کسی جز تو ، تو را دريابد

تو در راه رسيدن به خودت ، تنهايی

ظلمتی هست ، اگر

چشم از کوچه ياری ، بردار

و فراموش کن که اين ، کهنه خيال

نور فانوس رفيقی ، که تو را در يابد !

دست ياری ، که بکوبد در را

پرده از پنجره ها بر گيرد ، قفل را بگشايد

کوله بارت بردار

دست تنهايی خود را تو بگير

و از آئينه بپرس

منزل روشن خورشيد ، کجاست ؟

شوق دريا اگرت هست ، روان بايد بود

ور نه ، در حسرت همراهی رودی ،

به زمين خواهی شد

مقصد از شوق رسيدن ، خاليست

راه ، سرشار اميد

و بدان ، کين امروز

منتظر فردايی است

که تو ديروز ، در اميد وصالش بودی

بهترين لحظه راهی شدنت ، اکنون است

لحظه را دريابيم

باور روز ، برای گذر از شب ، کافيست

و از آغاز ، چنان رسمی بود

که سرانجام ، چنين خواهد شد .

 

از : کيوان شاهبداغی

 

۲- بدون شرح :

غرض ها تيره دارند دوستی را

غرض ها را چرا از دل نرانيم

 

 


کلمات کلیدی:
 
ميلاد نور مبارک
ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ مهر ،۱۳۸۳ 

 

با سلام ...

میلاد با سعادت حضرت مهدی (عج) آخرین منجی بشریت

بر عاشقان و شیفتگانش مبارک

 

***

شبها

پلک می گشايند

تا ببنديم

پلکهامان را

بر عفونت زخمهامان

جنون

دنيارا

وارونه کرده است

و انسان

تا پرتگاه تاريخ

وارونه خواهد رفت

باشد

دستی که منتظرش هستيم

از آستين

ظهور کند

 

« محمد حسين ولائی »

***

به امید طلوع خورشید عدالت

***

بيا نهايت مقصود در دل و جانم

که بانگ عشق تو می آيد از نيستانم

 

حرير عشق تو را دوختم براي دلم

به رنگ رنگ همين جامه ام گلستانم

 

مکن به خويش رهايم که در فريب سراب

هميشه گمشده اي در کوير مي مانم

 

مرا که آدم و بال فرشته ام دادند

اگر که دير رسي همنشين شيطانم

 

رها شوم چو در اين کشتزار بي قيدي

گزير از علف هرزه من که نتوانم

 

در اين فلاکت پاييز،اي هميشه بهار

به يک گره بفروشم شکوه ايمانم

 

بيا سراغ من ای سايه سار آسايش

بريز سايه بر اين داغهای سوزانم

 

غروب عاطفه بيداد می کند ای خوب

بيا وگر نه من از بودنم پشيمانم

 

محمد حسين ولائی

 

***

امام زمان (عج ) : اما چگونگی بهره مندی از من در زمان غيبتم ماننده بهره مندی از خورشيد پشت ابر می باشد .

( مکيال . ج 1 . ص 51 )

 

امام زمان (عج ) : در معرفت ما به اشتباه نيفتيد و ما را به جای خدا قرار ندهيد ، ما بنده خدا و دلهايمان محل خواست خداست . هر گاه او بخواهد ما هم همان زمان و همان را می خواهيم .

( کلمه الامام المهدی . 192 )

 

امام زمان (عج ) از قول پدر بزرگوارشان : هنگام ظهورت صبحگاه حقيقت می درخشد و جهان سرشار از خوبی و صفا می گردد . حتی طفل در گهواره نيز دوست دارد تو را ياری کند .

( کلمه الامام مهدی المهدی . ص 486 )

 

دعای ندبه : خدايا ! امام زمان (عج) را در ميان ما قرار دادی تا از سرگشتگی و نابودی حفظمان نمايد ... پس سلامها و درودهای ما را به محضر مبارکش ابلاغ فرما .

( بحار . ج 2 . ص 104 )

 

دعای ندبه: خداياما را کمک فرما تا حقوق امام زمان(عج) را ادا کنيم و پيوسته در اطاعت از کوشا باشيم و از نا فرماني اش به دور باشيم ( تا به جامعه مطلوب در عصر غيبت دست يابيم ) .

(بحار.ج102.ص104)  

 

 

 


کلمات کلیدی:
 
پروانه و پيله
ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ مهر ،۱۳۸۳ 

 

 

 

روزي سوراخي کوچک در يک پيله ظاهر شد .

شخصي نشست و ساعت ها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن از سوراخ کوچک پيله را تماشا کرد.

آن گاه تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسيد که خسته شده ، و ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد.

آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند و با قيچی سوراخ پيله را گشاد کرد. پروانه به راحتي از پيله خارج شد، اما جثه اش ضعيف و بال هايش چروکيده بودند.

آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد. او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود و از جثه او محافظت کند. اما چنين نشد!

در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روي زمين بخزد و هرگز نتوانست با بال هايش پرواز کند.

آن شخص مهربان نفهميد که محدوديت پيله براي خارج شدن از سوراخ ريز، آن را خدا براي پروانه قرار داده بود، تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پيله به او امکان پرواز دهد.

 

 

 

گاهي اوقات در زندگی فقط به تقلا نياز داريم .

 

اگر خداوند مقرر مي کرد بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم، فلج مي شديم، به اندازه ي کافي قوي نمي شديم و هرگز نمي توانستيم پرواز کنيم.

من نيرو خواستم و خداوند مشکلاتي سر راهم قرار داد تا قوي شوم. من دانش خواستم و خداوند مسائلي براي حل کردن به من داد.

من سعادت و ترقي خواستم و خداوند به من قدرت و زور بازو داد تا کار کنم. من شهامت خواستم و خداوند موانعي سر راهم قرار داد تا آن ها را از ميان بردارم.

من انگيزه خواستم و خداوند کساني را به من نشان داد که نياز مند کمک بودند . من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به ديگران محبت کنم .

 

(( من به آن چه خواستم نرسيدم ...

اما آن چه نياز داشتم، به من داده شد )).

 

نترس. با مشکلات مبارزه کن و بدان که مي تواني بر آن ها غلبه کني.

 

 

منبع متن : کتاب پروانه و پيله / ترجمه : پرستو ابراهيمی

 

 

 

می خواهم امروز دوباره متولد شوم ...

 


کلمات کلیدی:
 
دعای عهد
ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ مهر ،۱۳۸۳ 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

اَللّـهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظیمِ ، وَ رَبَّ الْکُرْسِیِّ الرَّفیعِ

 خدایا اى پروردگار نور بزرگ و پروردگار کرسى بلند

 

وَ رَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ ، وَ مُنْزِلَ التَّوْراةِ وَ الاِْنْجیلِ وَ الزَّبُورِ

و پروردگار دریاى جوشان ، و فرو فرستنده تورات و انجیل و زبور

 

وَ رَبَّ الظِّلِّ وَ الْحَرُورِ ، وَ مُنْزِلَ الْقُرْآنِ الْعَظیمِ

و پروردگار سایه و آفتاب گرم، و فرو فرستنده قرآن بزرگ

 

وَ رَبَّ الْمَلائِکَةِ الْمُقَرَّبینَ وَ الاَْنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلینَ

و پروردگار فرشتگان مقرب و پیمبران و مرسلین

 

اَللّـهُمَّ اِنّی اَسْاَلُکَ بِوَجهِک الْکَریمِ 

خدایا از تو خواهم به ذات بزرگوارت

 

وَ بِنُورِ وَ جْهِکَ الْمُنیرِ وَ مُلْکِکَ الْقَدیمِ ، یا حَیُّ یا قَیُّومُ

و به نور جمال تابانت و فرمانروائى دیرینه ات ، اى زنده اى پاینده

 

اسئلک باسمک الذی اشرفت به السموات و الارضون

 از تو خواهم بدان نامت که روشن شد بدان آسمانها و زمینها

 

 وَ بِاسْمِکَ الَّذی یَصْلَحُ بِهِ الاَْوَّلُونَ وَ الاْخِرُونَ

 و بدان نامت که صالح و شایسته گشتند بدان پیشینیان و پسینیان

 

 یا حَیّاً قَبْلَ کُلِّ حَیٍّ وَ یا حَیّاً بَعْدَ کُلِّ حَیٍّ وَ یا حَیّاً حینَ لا حَیَّ

 اى زنده پیش از هر موجود، و اى زنده پس از هر موجود زنده و اى زنده در آن هنگام که زنده اى وجود نداشت

 

 یا محی الموتی و ممیت الاحیاء  یا حی لا الله الا انت

 ای زنده کن مردگان و اى میراننده زندگان اى زنده اى که معبودى جز تو نیست

 

 اَللّـهُمَّ بَلِّغْ مَوْلانَا الاِْمامَ الْهادِیَ الْمَهْدِیَّ الْقائِمَ بِاَمْرِکَ

 خدایا برسان به مولاى ما آن امام راهنماى راه یافته و قیام کننده به فرمان تو

 

 صلوات  الله علیه و علی ابائه الطاهرین  عن جمیع المومنین و المومنات

 که درودهاى خدا بر او و پدران پاکش باد از طرف همه مردان و زنان با ایمان

 

 فی مَشارِقِ الاَْرْضِ وَ مَغارِبِها سَهْلِها وَ جَبَلِها وَ بَرِّها وَ بَحْرِها ،وَ عَنّی وَ عَنْ والِدَیَّ مِنَ الصَّلَواتِ

 در شرقهاى زمین و غربهاى آن هموار آن و کوهش ، خشکى آن و دریایش ، و از طرف من و پدر و مادرم درود هائى

 

 زِنَةَ عَرْشِ اللهِ  ، وَ مِدادَ کَلِماتِهِ ، وَ ما اَحْصاهُ عِلْمُهُ وَ اَحاطَ بِهِ کِتابُهُ 

 هموزن عرش خدا و شماره کلمات و سخنان او و آنچه را دانشش احصاء کرده و کتاب و دفترش بدان احاطه دارد

 

 اَللّـهُمَّ اِنّی اُجَدِّدُ لَهُ فی صَبیحَةِ یَوْمی هذا وَ ما عِشْتُ مِنْ اَیّامی عَهْداً وَ عَقْداً

 خدایا من تازه مى کنم در بامداد این روز و هر چه زندگى کنم از روزهاى دیگر عهدو پیمان

 

 وَ بَیْعَةً لَهُ فی عُنُقی ، لا اَحُولُ عَنْها وَ لا اَزُولُ اَبَداً

 عهدو پیمان و بیعتى براى آن حضرت در گردنم که هرگز از آن سرنه پیچم و دست نکشم هرگز،

 

اَللّـهُمَّ اجْعَلْنی مِنْ اَنْصارِهِ وَ اَعْوانِهِ وَ الذّابّینَ عَنْهُ وَ الْمُسارِعینَ اِلَیْهِ فی قَضاءِ حَوائِجِهِ

 خدایا قرار ده مرا از یاران و کمک کارانش و دفاع کنندگان از او و شتابندگان بسوى او در برآوردن خواسته هایش و انجام دستورات

 

 وَ الْمُمْتَثِلینَ لاَِوامِرِهِ وَ الُْمحامینَ عَنْهُ ، وَ السّابِقینَ اِلى اِرادَتِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیْهِ

 و اوامرش و مدافعین از آن حضرت و پیشى گیرندگان بسوى خواسته اش و شهادت یافتگان پیش رویش

 

 اللّـهُمَّ اِنْ حالَ بَیْنی وَ بَیْنَهُ الْمَوْتُ الَّذی جَعَلْتَهُ عَلى عِبادِکَ حَتْماً مَقْضِیّاً

 خدایا اگر حائل شد میان من و او آن مرگى که قرار داده اى آن را بر بندگانت حتمى و

 

 فَاَخْرِجْنی مِنْ قَبْری ،  مُؤْتَزِراً کَفَنى ، شاهِراً‌ سَیْفی ،  مُجَرِّداً قَناتی، مُلَبِّیاً دَعْوَةَ الدّاعی فِی الْحاضِرِ وَ الْبادی

 مقرر پس بیرونم آر از گورم ،  کفن به خود پیچیده با شمیشر آخته  ، و نیزه برهنه ،  پاسخ ‌گویان به نداى آن خواننده بزرگوار در شهر و بادیه

 

 اَللّـهُمَّ اَرِنیِ الطَّلْعَةَ الرَّشیدَةَ ، وَ الْغُرَّةَ الْحَمیدَةَ

 خدایا بنمایان به من آن جمال ارجمند و آن پیشانى نورانى پسندیده را

 

 وَ اکْحُلْ ناظِری بِنَظْرَة منِّی اِلَیْهِ

 و سرمه وصال دیدارش را به یک نگاه به دیده ام بکش

 

 وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ ، وَ اَوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَ اسْلُکْ بی مَحَجَّتَهُ

 و شتاب کن در ظهورش و آسان گردان خروجش را و وسیع گردان راهش را و مرا به راه او درآور

 

 وَ اَنْفِذْ اَمْرَهُ وَ اشْدُدْ اَزْرَهُ ، وَ اعْمُرِ اللّـهُمَّ بِهِ بِلادَکَ ، وَ اَحْیِ بِهِ عِبادَکَ

 و دستورش را نافذ گردان و پشتش را محکم کن ، و آباد گردان خدایا بدست او شهرها و بلادت را  ؛ و زنده گردان بوسیله اش بندگانت را

 

 فَاِنَّکَ قُلْتَ وَ قَوْلُکَ الْحَقُّ ، ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ اَیْدِی النّاسِ

 زیرا که تو فرمودى و گفته ات حق است که فرمودى : آشکار شد تبهکارى در خشکى و دریا بخاطر کرده هاى مردم

 

 فَاَظْهِرِ الّلهُمَّ لَنا وَ لِیَّکَ  ،‌وَ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّکَ الْمُسَمّى بِاسْمِ رَسُولِکَ

 پس آشکار کن براى ما خدایا نماینده ات را و فرزند دختر پیامبرت که همنام رسول تو است

 

 حَتّى لا یَظْفَرَ بِشَیْء مِنَ الْباطِلِ اِلّا مَزَّقَهُ ، وَ یُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُحَقِّقَهُ

 تا دست نیابد به هیچ باطلى جز آنکه از هم بدراند و پابرجا کند حق را و ثابت کند آن را

 

 وَ اجْعَلْهُ اَللّـهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلُومِ عِبادِکَ ، وَ ناصِراً لِمَنْ لا یَجِدُ لَهُ ناصِراً غَیْرَکَ  

 و بگردان آن بزرگوار را خدایا پناهگاه ستمدیدگان بندگانت ،‌ و یاور کسى که جز تو یاورى برایش یافت نشود

 

 وَ مُجَدِّداً لِما عُطِّلَ مِنْ اَحْکامِ کِتابِکَ ، وَ مُشَیِّداً لِما وَرَدَ مِنْ اَعْلامِ دینِکَ وَ سُنَنِ نَبِیِّکَ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ

 و تازه کننده آن احکامى که از کتاب تو تعطیل مانده و محکم کننده آنچه رسیده از نشانه هاى دین و آئینت و دستورات پیامبرت صلى اللّه علیه و آله

 

 وَ اجْعَلْهُ اَللّـهُمَّ مِمَّنْ حَصَّنْتَهُ مِن بَأسِ الْمُعْتَدینَ

 و قرارش ده خدایا از آنانکه نگاهش دارى از صولت و حمله زورگویان

 

  اَللّـهُمَّ وَ سُرّ نَبِیَّکَ مُحَمَّداً صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِرُؤْیَتِهِ وَ مَنْ تَبِعَهُ عَلى دَعْوَتِهِ ، وَ ارْحَمِ اسْتِکانَتَنا بَعْدَهُ

 خدایا شاد گردان (دل ) پیامبرت محمد صلى اللّه علیه و آله را به دیدارش و هم چنین هم که در دعوتش از آن حضرت پیروى کرد ، و رحم کن به بیچارگى ما پس از آن حضرت

 

 اَللّـهُمَّ اکْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ الاُْمَّةِ بِحُضُورِهِ ، وَ عَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ

 ای خدا غم و اندوه دوری آن بزرگوار را به ظهورش از قلوب این امت برطرف گردان و برای آرامش دل های ما به ظهورش تعجیل فرما

 

 انهم یرونه بعیدا  و نریه قریبا برحمتک یا الرحمن الراحمین

 اینان ظهورش را دور پندارند ولى ما که نزدیک مى بینیم به مهرت اى مهربانترین مهربانان

 

 سه بار بر ران راست خود بزنید و بگویید:

العَجلَ العَجلَ یا مولیَ یا صاحِبَ الزَمان.

شتاب کن شتاب کن ای مولای من ای صاحب زمان

 

 

 

By the name of forgiveness God

God!

I bring my demand to you,

To your almighty power

And to your brightness of your face

To your historical dominance

You are the one which is ,

Constantly living,

Having everything in control,

To the name which the skies and earths are lighten based on it

To the name which begin and endless of everything is completed by it

You are the one,

Alive before any other living!

Alive after any other living!

Alive while there was no other living!

God , you are the one who made deaths living again

You are the one who take life of living creature

God,

Forever alive!

There is no other God except you

God!

Send this to our Mola

Leading overseer

The one who had the place

One who has performed on your rule

(which peace be upon him)

From all those believers in mountains and earth

In east part of earth

And west part of it

From me

And mother and father of me

Send all the respect equals with whole universe

Equal with all inks of his word

Things just God count them up

And his book would cover them up.

God

Today’s morning

And any other day which I will be alive ,

I will deal with your deputy , Mahdi , a new conformity

Date, commitment and being faithful to him

Will be always my duty

And I will never turn back to it,

This vow will never change

And it will never destroy, never!

My God!

Let me be his companion and his supporter

And his devotee

One of those who donate their life for him

Make me fast to fulfil his desire

I want

His order

His obedience

His endless supporter

Be for him and respect him

Before anyone else

Put me to death in front of him

My God!

If my death can cause distance between me and him

Take me out of grave

Even if I am covered by death clothes

Be ready for him

For him whom is a big inviter

Wherever I be

In a desert or city

My God!

I talk about him who is a handsome enlightened man

Show me that enlighten respectable man

Make my eyes beautiful

By just looking at him

Make his mission soon

And easy

And make his plan wide

And lead me to be his follower

Make his order powerful

His back be strong

Your lands be fertilize

And give your people another life by him

My God!

you just tell the true

due to what people done on the earth

disasters happened

Therefore, make him clear for us

Whom is the son of Mohamed’s daughter

and has the same name as prophet

Till he will overcome all the wrong things

Make the lies disappear and vanish them

Make the right to be in place

And make it happen

My God!

Place him as a backer for weak people

Make him as an assistant for those who have no other one except you

Make him to be a rationale for any rules which is not in place anymore

Make him a good cause for all your signs of religion and Mohammad’s sonat

To new ones

My God!

Place him with those

Who you supported them when brutal people suffering them

My God!

Accept my respect to yourself and his family

Make all followers of Mohammad (peace be upon him) happy

and support us when he is there

Forgive us

My God!

You are the kind-heartedness

I pledge you to your kindness

Make it disappear this unhappiness by placing him in this world

And make it fast his coming and mission

Some do not believe this

But we see it happing very soon

My molwa

Be fast, fast

 

 

دانلود فایل صوتی دعای عهد


 

 


کلمات کلیدی: دعا ، عهد
 
انتظار
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ مهر ،۱۳۸۳ 

 

به نام او که نور جمالش همه جا سايه گستر است

***

۱- انتظار سبز 

منتظر حسابش از همه عالم و آدم جداست .

منتظر که باشی دلت بی قرار ديدار می شود ، ثانيه ها را تعقيب می کنی ، لحظه هايت بوی خستگی نمی دهد .

منتظر که باشی غيرت پيدا می کنی ، نمی توانی بی تفاوت بنشينی ، کوچه به کوچه پسند و رضايت او را جستجو می کنی .

منتظر که باشی در سرت جز انديشه دوست راه نمی دهی ، چشمت را به در می دوزی ، زبانت ذاکر می شود و دستت ... دستت سبزتر از هميشه به سوی آسمان بلند می شود و تمنای حضورش را می کنی . از تنهائيت شکوه می بری . اشک می ريزی ، آه می کشی و می گويي هر چه دل تنگت می خواهد .

***

۲- گزارش يک نشست دوستانه سه نفره

روز پنج شنبه بعد از ظهر ( ۲ مهرماه ) يک نشست دوستانه با حضور سه وبلاگ نويس زن بوشهری ، خانم پريا حميدی و خانم حورا جاودانه و من در هتل دلوار برگزار شد .

جای همه دوستان خالی بود ما از همه ياد کرديم .  

در اين جمع صميمی که موجب ديدار مجدد ما شده بود ، در مورد خيلی از موضوعات بحث کرديم از جمله :

در مورد جنگ ... و کودکی ما در جنگ ...  معنای کودکی را در دوران جنگ چشيدن چه سخت است ...

... نسل سوخته ...

در مورد چت و دنيای اينترنت و وبلاگ نويسی ...

افزوده شدن تعداد وبلاگ نويسان بوشهری طوری که خيلی ها ناشناخته موندن ...

در اين نشست خيلی خوش گذشت جای همه دوستان خالی بود . اميدوارم ببخشيد که بی خبر بود ...  ما می خواستيم فقط همديگر را ببينيم ، با توجه به آمدن خانم حميدی بهانه ای شد که دور هم باشيم ... البته اميدوارم دفعه ديگر پريا جان برای مجالس شادی و برای شادباش به بوشهر تشريف بياورند .

فقط به قول پريای عزيز يک دوربين کم داشتيم ...

و به قول حورا جان اين يه همايش کوچيک وبلاگنويسان زن بوشهری بود ديگه !

پذيرائی هم عالی بود ...

واقعا من خاطره اين ديدار صميمانه رو هيچ وقت فراموش نمی کنم اميدوارم باز بتوانيم همديگر رو ببينيم ... من با توجه به شناختی که از دوستان داشتم و وبلاگ اين عزيزان رو می خوندم هميشه دوست داشتم از نزديک هم با آنها آشنا بشم و اين راهی باشه برای دوستی پايدارتر و نزديک تر که به لطف خدا اين امر ميسر شد .

فکر کنم من پيش دستی کردم و زودتر از بقيه اين مطلب رو نوشتم ...

 پريا و حورا جان اميدوارم چيزی رو نگفته نذاشته باشم . خب من به خوبی شما نمی نويسم  شما کاملش کنيد  و در آخر بايد بگم : برای اين لحظات خوب و شيرين از شما متشکرم ...

***

۳- به وبلاگ خواهرم (( آوای موج )) هم سر بزنيد ...

***

۴- تقديم به همه دوستان ---- >  اينجا رو کليک کنيد

 


کلمات کلیدی:
 
بوی ماه مهر
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ مهر ،۱۳۸۳ 
 
به نام خدا
 
باز آمد بوی ماه مدرسه
 
بوی بازیهای راه مدرسه
 
سلام ...
 
آغاز سال تحصیلی جدید در ماه مهر و دوستی را به همه علم دوستان عزیز تبریک عرض می کنم . اميدوارم در اين سال تحصيلی موفق و سلامت باشيد .
 
 
 
 
به یاد دوران خوش مدرسه ... همکلاسی ها ... معلمان عزيز ... خاطرات خوش ... درس ها و مشق ها ... و شيطنت ها ...
 
 

کلمات کلیدی: