| لحظه ها را درياب |
| ساعت ٤:٠٩ ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸۳ |
|
۱- لحظه : نه از آغاز ، چنين رسمی بود و نه فرجام ، چنان خواهد شد که کسی جز تو ، تو را دريابد تو در راه رسيدن به خودت ، تنهايی ظلمتی هست ، اگر چشم از کوچه ياری ، بردار و فراموش کن که اين ، کهنه خيال نور فانوس رفيقی ، که تو را در يابد ! دست ياری ، که بکوبد در را پرده از پنجره ها بر گيرد ، قفل را بگشايد کوله بارت بردار دست تنهايی خود را تو بگير و از آئينه بپرس منزل روشن خورشيد ، کجاست ؟ شوق دريا اگرت هست ، روان بايد بود ور نه ، در حسرت همراهی رودی ، به زمين خواهی شد مقصد از شوق رسيدن ، خاليست راه ، سرشار اميد و بدان ، کين امروز منتظر فردايی است که تو ديروز ، در اميد وصالش بودی بهترين لحظه راهی شدنت ، اکنون است لحظه را دريابيم باور روز ، برای گذر از شب ، کافيست و از آغاز ، چنان رسمی بود که سرانجام ، چنين خواهد شد .
از : کيوان شاهبداغی
۲- بدون شرح : غرض ها تيره دارند دوستی را غرض ها را چرا از دل نرانيم
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| پیامک بلاگ |
|
|


