گاهی به آهی !
ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸۳ 

 

به نام خدا

 

سلام ...

 

۱-

 

گاهی بايد درد کشيد تا درد رو شناخت و به دردمند کمک کرد .

گاهی بايد عينک خوش بينی رو از روی چشم ها برداشت تا حقيقت رو ديد .

گاهی بايد اونقدر به دنبال حقيقت بگردی تا آخر سر ، به سراب برسی !!!

گاهی بايد با خودمون اونقدر بجنگيم تا بتونيم خودمون رو خوب بشناسيم .

گاهی بايد به ياد بياوريم و تکرار کنیم خودمون رو !!!! مثل يک جريمه مشق شب !!! تا يادمون نره چی بوديم ! چی شديم ! کجا می خوايم بريم !!!

گاهی اونقدر وقت رو به بطالت می گذرونيم که کمبود وقت پيدا می کنيم .

گاهی ديگه وقت برای جبران نداريم اونوقت ديگه نه گاهی بلکه آهی رو به حسرت خواهيم داشت ...

 

۲-

 

زندگی صحنه درگیری هاست

هر طرف ، هر لحظه

جنگ و آوارگی و زلزله و طوفان است

هیچ ترسی هم نیست !

آنچه می افزاید

ترس و اندوه مرا

ريزش کنگره (( ارزش )) هاست

لرزش پایگه (( انسان )) است

غربت روح خداگونه انسان ، در عصر

ظلمت زاویه این دلهاست .

داخل برج نگهبانی ارزش هامان ،

وای ... افسوس افسوس ،

قامتی نیست ... نگهبانی نیست

سینه سنگی ما ،

ار چه ، از شور و شررها خالی است ؟

دیده و اینهمه خشک ؟

نفس و اینهمه سرد؟

تو و این سنگدلی ؟

من و این همه بی دردی ؟! ...

 

۳-

خدايا کمکم کن !

خدايا اول پاکم کن بعد خاکم کن !!! ....

 

التماس دعا

 


کلمات کلیدی: