| من طلبنی وجدنی |
| ساعت ٧:٢٩ ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸۳ |
|
به نام او که یادش تسلی بخش روانم است . سلام با آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما عزیزان مخصوصا در شبهای عزیز قدر ... به امید این که همه عهد و پیمانی را که با خدا در این شب عزیز بسته ایم همیشه به یاد داشته باشیم ... 1- در ره منزل ليلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آن است که مجنون باشی با ياد و توکل به خدا و با قدرت مهر و عشق می نويسم . می نويسم تا شايد اين روح تشنه خود را اينگونه سيراب سازم ... می دانم مدتی است رکود کرده ام . مدتی است نشسته ام . مدتی سکوت کرده ام و دل را با زنگار فراموشی تيره کرده ام . می خواهم چون پروانه ای که از پيله خويش با گذران سختی بيرون می آيد و بعد از تحمل رنج پيله و تنهايي ، متولد می شود ، متولد شوم . و بعد بال بگشايم و به سوی آسمان و نور که آنرا جايگاه خويش می دانم ، پرواز کنم و اوج بگيرم تا زمانی که از نظرها پنهان شوم . خدايا تو را دوست دارم به خاطر نعمت بزرگ زندگی که به من عطا کردی ، به خاطر رنج و مشقاتی که در طول مسير زندگی برايم فراهم کردی تا تو را بيشتر و بيشتر دوست بدارم ، سپاسگذارت هستم . بزرگ آفريدگارا ! می خواهم به تو عشق بورزم آنچنان که تو لياقت داری نه آنچنان که من سزاورش باشم . معبودا ! می خواهم روح جدا شده ام را با بی نهايت عشق پيوند زنم . می خواهم آنی باشم که تو می خواهی نه اينی باشم که من می خواهم . پس بگذار دريچه قلبم را بر روی همه خوبيهايت باز کنم تا عطر حضورت دلم را پر کند و مرا مست . بگذار حضورت را بهتر احساس کنم . بگذار دوستت داشته باشم آنچنان که تو می خواهی . بر اين باور که تو مرا دوست داری ، يقين دارم و می دانم هميشه پناهگاه بی کسی ام بوده ای . هميشه چون چتری بر سرم که من در سايه سار رحمت و مهربانيت نفس می کشم . می خواهم همگان را از اين عشق باخبر سازم و فاش گويم و از گفته خود دلشاد باشم که بنده عشق باشم و از هر دو جهان آزاد ! اگر مجالی بود ادامه متن بالا را می نويسم . 2- الا يا ايها الساقی ادرکاسا وناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها چند مدت پيش حديثی رو خوندم ( فکر می کنم از امام صادق (ع) باشه اگر کسی مطمئن هست بگه درست می گم يا نه ) که روی من تاثير عجيبی گذاشت . توی جملات آخرش يه چيزی بود که تنم رو لرزوند چند بار مثل يه سوال تکرارش کردم و مدتی بهش فکرکردم ، تا اينکه با خوندن يه متن تقريبا به جواب اون رسيدم . ولی هنوز سوالهايی بی جواب مونده ! از شما خوبان هم می خوام حديث رو بخونيد و نظرتون رو راجع بهش بديد می خوام بدونم شما چطور به جواب می رسيد و چطور به اين موضوع نگاه می کنيد مطمئنا ديدگاههای شما می تونه در جهت رسيدن به جواب کمک کنه در يادداشت بعدی اون متن رو خواهم نوشت . قال الله تعالی : مَن طَلَبَنی ، وَجَدَنی وَ مَن وَجَدَنی ، عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی ، اَحَبَّنی وَ مَن اَحَبَّنی ، عَشَقنَی وَ مَن عَشَقتَنی ، عَشَقتَهُ وَ مَن عَشَقتَهُ ، قَتَلتَهُ وَ مَن قَتَلتَهُ ، فَعَلّی ديَتَهَ وَ مَن ديَتَهُ عَلَیّ ديَتَهُ فاَنَا ديَتَهُ خداوند متعال می فرمايد : کسی که مرا طلب کند ، مرا پيدا می کند و کسی که مرا پيدا کند ، مرا می شناسد و کسی که مرا بشناسد ، مرا دوست دارد و کسی که من را دوست دارد ، عاشقم می شود و کسی که عاشق من شود ، من عاشق او می شوم و کسی که من عاشق او شوم ، می کشمش و کسی که من او را می کشم ديه دارد و ديه او بر من است . من ديه او هستم . منتظر شنیدن نظرات شما هستم . التماس دعا
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| پیامک بلاگ |
|
|


