| درد دل |
| ساعت ۱٢:٤٠ ب.ظ روز جمعه ٢٠ آذر ،۱۳۸۳ |
|
به نام يگانه ملجاء بی پناهان دلُم تنگ سی هواي بوشهر هيچ خاکی نمي شه سراي بوشهر هيچ جا مث اينجا سي مو نيسن مث شرجي و گرما و درياي بوشهر وقتي كه مي اي كنار درياش دلت آروم مي گيره مث لِنجاش وقتي كه تيفوني مي شه دريا دلت بي تاب مي شه مث موجاش اي روزا خيلي دلُم تنگ سي دريا سي ساحل و موجا و لنجا شدم مث ماهي تو تنگ بلوري تک و تنها منتظر یه نگاهی خيلي وقته که از دریا دورُم دلُم رو با دلش قسمت نكردُم یه حرف خومونی داشتم با دریا راز دلي كه به هيچ کس نگفتُم وقتي گوشه چشمی می بینم اشکی کودکی با دست و دلي زخمي مادري با اندوه و لبخند تلخي مردی خسته از تهی دستی بي طاقت مي شم مث يه كفتر كه پر مي زنه تو آسمون بندر چطور باور كنم اينهمه غم رو چه کنم که پاک کنم ای همه دردو ای روزا حرف همه حرف تنهاییه سهم خيلي ها هم خوابهاي خیالیه سي چه ديگه كسي دلش تنگ نمي شه تنگ غروب و دريا و اين همه زيبايي ؟! كاش يه كاري کنیم كارسون تا دنیا بشه کم کم گلسون تا ديگه كسي غمگين نباشه همه شاد باشن و لباشون خندون
( حمدانه )
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| پیامک بلاگ |
|
|


