| راز گل ياس را چه کسی بر ما خواند ؟ |
| ساعت ۱۱:٥۸ ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ دی ،۱۳۸۳ |
|
به نام يگانه خالق هستی
این یادداشت بر اساس یک سوال نوشته شد . سوالی از رهگذر که در وبلاگ زلال پرست نگاشته شده بود . با این عنوان :
البته این نکته را باید بگویم که زندگانی حضرت زهرا (س) بمانند کوهی است که هر چه بالاتر روی مناظر را بهتر و زیباتر خواهی دید ولی در نهایت فقط توانسته ای نیمه ای کوه را ببینی ... زندگی کوتاه زهرا (س) و مخفی نگاه داشتن بسیاری از زوایای زندگی وی ، این امر را بسی مشکل ساخته است که بتوان تمامی زوایای زندگی ایشان را دید و ما به همان دید کم اما وسیع و به همه حقایق بسنده می کنیم تا شاید بتوانیم خورشید عشق و ایثار را بهتر بشناسیم . نقش اجتماعی یعنی چه ؟! نقش حضرت زهرا (س) در آن زمان را می توان فراتر از یک اقدام اجتماعی در محدوده زمان و مکان دانست . چرا که تلاش و فعالیت ایشان در راستای احقاق حق بود و اگر نیک بنگریم ، احقاق حقی که متعلق به همه انسانها در طول تاریخ است . پس اقدامی بود جهانی ! و من ِ ناتوان ، تنها چیزی را که توانستم بنگارم نوشتم . که آنرا وظیفه خویش دانستم که بار این امانت به دوشم هنوز سنگینی می کند . امیدوارم من نیز چون شما بتوانم بیشتر و بهتر از قبل بدانم آنچه را که دانستنش برایم حیات است . * در ضمن من به حقوق انسان معتقدم نه به تفکیک آن به عنوان حقوق زن و مرد ! هر چند حقوق زن و مرد ، کودک و پیر هر کدام بنا بر موقعیت خاص انسانی متفاوت به نظر می رسد ، ولی در کل حقوق انسان مطرح است . و زن و مرد نمادی از انسان هستند . و بر انسان واجب است به حقوق خویش آگاهی یابد و به حرمت آن انسان گونه زندگی کند . *** بالاترين ظلمها ، غصب وصايت رسول (ص) است و مهمترين اقدام ، احقاق اين حق است كه هدايت بي همرهي عترت محال است ، محال . و زهرا (س) اين اسوه هميشه بيدار و هشيار ، گرچه با آن همه تاكيدها و سفارشهاي رسول (ص) وجودش نشانه راه است و با علي (ع) بودنش علامت همه چيز ، اما به همين قناعت نمي كند ، كه اقدامها مي كند و گامها بر مي دارد . گامهاي زهرا (س) : 1- اِسراء (( چه زود روز پر شكوه غدير و خاطره بيعتتان را از ياد برديد .؟! )) شبها با علي (ع) و حسنين (ع) بر در خانه هاي مهاجرين و انصار مي رفت و آنها را به ياد بيعتشان در عقبه و غدير و درياي فضائل علي ، از واقعه تبوك و مباهله گرفته تا احاديث ثقلين و سدّابواب و … مي انداخت تا شايد چلچراغي برافروزد . هيچ دري بر پاشنه نچرخيد ، كه از شمشير علي (ع) كينه ها داشتند و از بدر و اُحد خاطره ها . هنوز هم تاريخ در انتظار لبيك مي سوزد . 2- حِصن (( آيا به راستي مي خواهي بيت وحي را به آتش بكشي و مرا با علي و فرزندانم بسوزاني ؟ )) زهرا (س) را ، زخمي به كناري افكندند و علي (ع) را به مسجد كشاندند و با شمشيرهاي آخته ، درب خانه در آتش كينه ها مي سوخت . زهرا (س) با بالي شكسته ، خود را به مسجد رسانيد و با تهديد نفرين ، علي (ع) – امامش – را رهانيد و دست در دست ، آرام به خانه اش برد . هيچ كس به پا نخاست ، هيچ كس آبي نريخت. آه ، آه ، چه غربتي !! 3- فدك (( آيا در كتاب خداست كه تو از پدرت ارث ببري اما من ارث نبرم ؟ چه سخن ناروايي )) به بهانه غصب فدك در مسجد به افشاگري پرداخت ، خصم مي پنداشت كه او بر زمين از دست رفته مي نالد و تو نگو تنها اشارتي به زمين است و تمامي از آسمان ولايت ، تحريك و حمايت ، افشا و شماتت . نزديك بود كه كار تمام شود ، آه در حسرت غيرتي ! 4- سكوت (( ديگر هرگز با شما دو تن سخن نخواهم گفت )) گاهي بلندترين فريادها را از دهان سكوت بايد شنيد . همه مي پرسيدند : كز چه روي خورشيد در چنبره كسوف فرو رفت ؟! 5- انذار (( شمشير آخته ، هَرج كامل ، استبداد دائم ، ذلتي فراگير ، جمعي پراكنده ، فتنه اي كور ، بشارتتان باد اگر … اگر اين آب رفته به جوي بازنگردد ، و صدف جاي خزف ننشيند )) اينها اِنذارهاي بلند مُنذري بيدار و فورانِ سبز كوثري زخمي ، در بستري دردآلود بر زناني مقهور است . 6- اذان (( بلال ، بار دگر اذان بگو )) اين طنين بيدار چشمه آفتاب بود . شايد كه با احياي خاطرات دوران رسول (ص) ، سئوالي در اذهان اين جماعت مفلوك شكل بگيرد كه : گلدسته از جلوت بلال چرا تهي ماند ؟ 7- سرشك (( شب و روز اشك خواهم ريخت تا به ملاقات خدايم برسم و شكايت بر او برم )) آنجا كه فرياد ها كارساز نيست ، شايد اشكها از دل سنگها ، چشمه اي جاري كند و در اذهان فسرده اين توده مرعوب ، سئوالي را به تصوير كشد : كز چه روي خورشيد را خونابه مي بارد ؟ 8- سايبان (( چند روزي بيش مهمان شما نخواهم بود )) كشتي شكسته ما در سايبان بقيع در كناره قافله ها پهلو گرفت ، بگذار فرياد مظلوميت وليّ غريب ، به آفاق پر كشد . شايد همتي بيدار ، ساحت رفعت او را پاسخ گويد . آيا اميد لبيكي هست ؟ اي تولد بالغ تاريخ اي بلوغ بيداري 9- اقدار (( همه شاهد باشيد اين دو تن مرا آزردند ، هرگز از آنها نخواهم گذشت . )) با خود مي پنداشتند كه مي توان قبل از غروب خورشيد سند مظلوميت را ربود . اين اوج تزوير بود . اما زهرا (س) بيدار ، روي بر ديوار ، تا بگيرد اقرار . در شهر هو افتاد … 10- وصيت (( نماز و تشعييم بر تبار قابيل حرام )) همه جا همهمه شد ! اين هم تيري ديگر از چله بيداري ! 11- آيه (( قبر من پنهان ، نشانش بي نشاني است . )) اگر قبرت را نشاني نيست چه باك هر سنگ نبشته اي حكايت ترا دارد 12- تسليت (( خداحافظ علي جان ، خدايا به سوي تو و در جوار كوي تو )) مرد خيبر ، مرد خندق ، تا شنيد ، از پاي افتاد . آبي بياوريد … در كنارش مي گفت : (( اي كوثر خدا ، اي دختر رسول ، اي اُنس مهربان ، اين دل رميده ما را ديگر چه كسي انيس و مونس باشد ؟ )) آبي بياوريد … منبع : كتاب چشمه در بستر ( تحليلي از زمان شناسي حضرت زهرا (س) ) از : آقائي *** علي برادر ، چراغ ها را بايد روشن كرد . من از تو براي طلوع بي تاب ترم . بگذار اين مذهب جادو ، در روشني بميرد ، تا (( مذهب وحي )) را ببينيم . چهره (( علي )) در روشنايي ، زيبا و خدايي است . به تو و من ، هر دو ، علي را در تاريكي نشان داده اند . دكتر علي شريعتي
کلمات کلیدی:
|
|||||||||||
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| پیامک بلاگ |
|
|


