راز گل ياس را چه کسی بر ما خواند ؟
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ دی ،۱۳۸۳ 

به نام يگانه خالق هستی

 

این یادداشت بر اساس یک سوال نوشته شد . سوالی از رهگذر که در وبلاگ زلال پرست نگاشته شده بود . با این عنوان :

 

نويسنده: رهگذر

پنجشنبه، 3 دى 1383، ساعت 11:47

با عرض سلام و ادب ...فمينيستيها همواره با افتخار ادعا کرده اند که زنان می توانند مدعي " نيمي از جهان ما " شوند!.براستی باور اين مطلب و تاثير ان به مثابه کشف انواع ستاره ای تاکنون رصدنشده در کيهان از طريق عدسی های يک تلسکوپ جديد را می ماند.هيچکس منکراين نيست که عدم حضور زنان در موقعيت های اجتماعی بخاطر عدم توانايی يا علاقه انان نيست، بلکه برای آن است که به عمد کوشش شده است تا از صحنه بيرون رانند..در نظريه بزرگان علوم انساني نيز به حاشيه رانده شده اند .حتي عده اي پا را فراتر نهاده اند و معتقدند دليل توجه بزرگي چون ماركس به زنان، لزوما توجه به مالکيت ارزان و استثمار نيروی کار که همواره با نوعی انقياد و فرمانبرداری نسبت به مردان برخوردار هستند، بوده است..استفاده از خانم ها در کارهای چون منشی گری و ..اگر نشانه وجود زن بعنوان نشانه های تزيينی منزلت و قدرت مردانه نباشد،چه چیزديگری می تواند باشد؟!..البته شايد ايدئولوژی ما نيز از اين قضيه نتواند خودش را مبرا کند . فاطمه به جز نقش يه همسر خوب برای علی چه نقش اجتماعی در جامعه روزگارش ايفا کرده است ؟

E-mail:  وارد نشده است

URL:  وارد نشده است

 

 

البته این نکته را باید بگویم که زندگانی حضرت زهرا (س) بمانند کوهی است که هر چه بالاتر روی مناظر را بهتر و زیباتر خواهی دید ولی در نهایت فقط توانسته ای نیمه ای کوه را ببینی ... زندگی کوتاه زهرا (س) و مخفی نگاه داشتن بسیاری از زوایای زندگی وی ، این امر را بسی مشکل ساخته است که بتوان تمامی زوایای زندگی ایشان را دید و ما به همان دید کم اما وسیع و به همه حقایق بسنده می کنیم تا شاید بتوانیم خورشید عشق و ایثار را بهتر بشناسیم .

نقش اجتماعی یعنی چه ؟!

نقش حضرت زهرا (س) در آن زمان را می توان فراتر از یک اقدام اجتماعی در محدوده زمان و مکان دانست . چرا که تلاش و فعالیت ایشان در راستای احقاق حق بود و اگر نیک بنگریم ، احقاق حقی که متعلق به همه انسانها در طول تاریخ است . پس اقدامی بود جهانی !

و من ِ ناتوان ، تنها چیزی را که توانستم بنگارم نوشتم . که آنرا وظیفه خویش دانستم که بار این امانت به دوشم هنوز سنگینی می کند . امیدوارم من نیز چون شما بتوانم بیشتر و بهتر از قبل بدانم آنچه را که دانستنش برایم حیات است .

*

در ضمن من به حقوق انسان معتقدم نه به تفکیک آن به عنوان حقوق زن و مرد !

هر چند حقوق زن و مرد ، کودک و پیر هر کدام بنا بر موقعیت خاص انسانی متفاوت به نظر می رسد ، ولی در کل حقوق انسان مطرح است . و زن و مرد نمادی از انسان هستند . و بر انسان واجب است به حقوق خویش آگاهی یابد و به حرمت آن انسان گونه زندگی کند .

 

***

بالاترين ظلمها‏ ، غصب وصايت رسول (ص) است و مهمترين اقدام ‏، احقاق اين حق است كه هدايت بي همرهي عترت محال است ، محال .

و زهرا (س) اين اسوه هميشه بيدار و هشيار ‏، گرچه با آن همه تاكيدها و سفارشهاي رسول (ص) وجودش نشانه راه است و با علي (ع) بودنش علامت همه چيز ، اما به همين قناعت نمي كند ، كه اقدامها مي كند و گامها بر مي دارد .

 

گامهاي زهرا (س) :

 

1- اِسراء

(( چه زود روز پر شكوه غدير و خاطره بيعتتان را از ياد برديد .؟! ))

شبها با علي (ع) و حسنين (ع) بر در خانه هاي مهاجرين و انصار مي رفت و آنها را به ياد بيعتشان در عقبه و غدير و درياي فضائل علي ‏، از واقعه تبوك و مباهله گرفته تا احاديث ثقلين و سدّابواب و مي انداخت تا شايد چلچراغي برافروزد .

هيچ دري بر پاشنه نچرخيد ‏، كه از شمشير علي (ع) كينه ها داشتند و از بدر و ا‏‎‏ُحد خاطره ها .

هنوز هم تاريخ در انتظار لبيك مي سوزد .

2- حِصن

(( آيا به راستي مي خواهي بيت وحي را به آتش بكشي و مرا با علي و فرزندانم بسوزاني ؟ ))

زهرا (س) را ‏، زخمي به كناري افكندند و علي (ع) را به مسجد كشاندند و با شمشيرهاي آخته ، درب خانه در آتش كينه ها مي سوخت .

زهرا (س) با بالي شكسته ، خود را به مسجد رسانيد و با تهديد نفرين ، علي (ع) امامش را رهانيد و دست در دست ، آرام به خانه اش برد . هيچ كس به پا نخاست ، هيچ كس آبي نريخت. آه ، آه ، چه غربتي !!

3- فدك

(( آيا در كتاب خداست كه تو از پدرت ارث ببري اما من ارث نبرم ؟ چه سخن ناروايي ))

به بهانه غصب فدك در مسجد به افشاگري پرداخت ، خصم مي پنداشت كه او بر زمين از دست رفته مي نالد و تو نگو تنها اشارتي به زمين است و تمامي از آسمان ولايت ، تحريك و حمايت ، افشا و شماتت .

نزديك بود كه كار تمام شود ، آه در حسرت غيرتي !

4- سكوت

(( ديگر هرگز با شما دو تن سخن نخواهم گفت ))

گاهي بلندترين فريادها را از دهان سكوت بايد شنيد . همه مي پرسيدند : كز چه روي خورشيد در چنبره كسوف فرو رفت ؟!

5- انذار

(( شمشير آخته ، هَرج كامل ، استبداد دائم ، ذلتي فراگير ، جمعي پراكنده ، فتنه اي كور ، بشارتتان باد اگر اگر اين آب رفته به جوي بازنگردد ، و صدف جاي خزف ننشيند ))

اينها اِنذارهاي بلند مُنذري بيدار و فورانِ سبز كوثري زخمي ، در بستري دردآلود بر زناني مقهور است .

6- اذان

(( بلال ‏، بار دگر اذان بگو ))

اين طنين بيدار چشمه آفتاب بود .

شايد كه با احياي خاطرات دوران رسول (ص) ، سئوالي در اذهان اين جماعت مفلوك شكل بگيرد كه :

گلدسته از جلوت بلال چرا تهي ماند ؟

7- سرشك

(( شب و روز اشك خواهم ريخت تا به ملاقات خدايم برسم و شكايت بر او برم ))

آنجا كه فرياد ها كارساز نيست ، شايد اشكها از دل سنگها ، چشمه اي جاري كند و در اذهان فسرده اين توده مرعوب ، سئوالي را به تصوير كشد :

كز چه روي خورشيد را خونابه مي بارد ؟

8- سايبان

(( چند روزي بيش مهمان شما نخواهم بود ))

كشتي شكسته ما در سايبان بقيع در كناره قافله ها پهلو گرفت ، بگذار فرياد مظلوميت وليّ غريب ، به آفاق پر كشد .

شايد همتي بيدار ‏، ساحت رفعت او را پاسخ گويد .

آيا اميد لبيكي هست ؟

اي تولد بالغ تاريخ

اي بلوغ بيداري

9- اقدار

(( همه شاهد باشيد اين دو تن مرا آزردند ‏، هرگز از آنها نخواهم گذشت . ))

با خود مي پنداشتند كه مي توان قبل از غروب خورشيد سند مظلوميت را ربود . اين اوج تزوير بود . اما زهرا (س) بيدار ‏، روي بر ديوار ، تا بگيرد اقرار .

در شهر هو افتاد

10- وصيت

(( نماز و تشعييم بر تبار قابيل حرام ))

همه جا همهمه شد !

اين هم تيري ديگر از چله بيداري !

11- آيه

(( قبر من پنهان ، نشانش بي نشاني است . ))

اگر قبرت را نشاني نيست چه باك

هر سنگ نبشته اي حكايت ترا دارد

12- تسليت

(( خداحافظ علي جان ، خدايا به سوي تو و در جوار كوي تو ))

مرد خيبر ، مرد خندق ، تا شنيد ، از پاي افتاد .

آبي بياوريد

در كنارش مي گفت :

(( اي كوثر خدا ، اي دختر رسول ، اي اُنس مهربان ، اين دل رميده ما را ديگر چه كسي انيس و مونس باشد ؟ ))

آبي بياوريد

 

منبع : كتاب چشمه در بستر ( تحليلي از زمان شناسي حضرت زهرا (س) )

از : آقائي

 

***

علي

 

برادر ، چراغ ها را بايد روشن كرد .

من از تو براي طلوع بي تاب ترم .

بگذار اين مذهب جادو ، در روشني بميرد ،

تا (( مذهب وحي )) را ببينيم .

چهره (( علي )) در روشنايي ، زيبا و خدايي است .

به تو و من ، هر دو ،

علي را در تاريكي نشان داده اند .

 

دكتر علي شريعتي

 


کلمات کلیدی: