| بيداد صدا .... |
| ساعت ۱۱:٤٢ ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ بهمن ،۱۳۸۳ |
|
بیداد صدا شب بود و من در سینه ام تاب و تبی بود یک سینه آتش داشتم، ویران شبی بود دیشب نفهمیدم کجا پرواز کردم باب کدامین قصه ها را باز کردم دل را به منقار کبوتر بسته بودم یک ساعتی ازهای وهویش رسته بودم دل را کبوتر برد و در خورشید آویخت خورشید چون خون گشت و ناگه در دلم ریخت غمگین تر از غمگین و سنگین تر ز سنگین افتاد انگار از هوا در طور سینین گاهی صدای تشنه ای فریاد میکرد آه آن صدا در سینه ام بیداد میکرد تو تشنه لب بودی، دلم در بغض روئید نیلوفری گردید و بر اندوه پیچید دستت در آب و چشم امیدی پر از اشک شرم از رخ طفلان تشنه در دل مشک دیشب شقایق در دل من آشیان داشت بی کس تراز بی کس،کسی را میهمان داشت دست تو ای عباس اگر از تن جدا شد صدها هزاران چشم سوی کربلا شد مشک پر از شرمت اگر افتاد بر خاک نام تو حک شد بر در و دیوار افلاک دیشب زمین و آسمان را سر کشیدم هر جا پریدم غیر نام تو ندیدم نام تو یعنی زیور عرش خدائی یعنی جوانمردی و ایثار و رهائی فهمیده ام ، این شعر ناچیزم بهانه است عشق است و فریاد دل و باقی فسانه است شعر از : محمد حسین ولائی *** و هنوز صدايش در طول تاريخ می پيچد : ( آيا کسی هست که مرا ياری دهد ؟!!!! )
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| پیامک بلاگ |
|
|


