شهادت
ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ بهمن ،۱۳۸۳ 

 

 خدايا !

به من زيستنی عطا کن که در لحظه مرگ ، بر بی ثمری لحظه ای که برای زيستن گذشته است ، حسرت نخورم ، و مردنی عطا کن که ، بر بيهودگی اش سوگوار نباشم .

بگذار تا آن را من ، خود ، انتخاب کنم ، اما آن چنان که تو دوست داری .

 

***

 

... ناگهان جرقه ای در ظلمت ، انفجاری در سکوت ! سيمای تابناک " شهيدی که زنده بر خاک گام بر می دارد " ، از اعماق سياهی ها ، از انبوه تباهی ها ! چهره روشن و نيرومند يک " اميد " در شب ظلمانی " يأس " !

باز از خانه خاموش و غمزده فاطمه - اين خانه کوچکی که از همه تاريخ بزرگتر است - مردی بيرون می آيد : خشمگين و مصمم ، و در هيأتی که گويی بر سر همه قصرهای قساوت و پايگاههای قدرت ، آهنگ يورش دارد ، و گويي قله کوهی است که آتشفشانی بی تاب را در دل خود به بند کشيده است و يا تندبادی است که خداوند بر اين قوم عاد فرو فرستاده است و اکنون به وزيدن آغاز می کند !

مردی از خانه فاطمه بيرون آمده است ! مدينه را می نگرد و مسجد پيامبر را ! و مکه ابراهيم را ، و کعبه در بند نمرود کشيده را ، و اسلام را ، و پيام محمد (ص) را ، و کاخ سبز دمشق را و گرسنگان را و در بند کشيدگان را و ...

مردی از خانه فاطمه بيرون آمده است ! بار سنگين همه اين مسئوليت ها بر دوش او سنگينی می کند . او وارث رنج بزرگ انسان است ، تنها وارث آدم ، تنها وارث ابراهيم و ... تنها وارث محمد ! و ...

مردی تنها !

اما ، نه ! دوشادوش او ، زنی نيز از خانه فاطمه بيرون آمده است ، گام به گام او ، نيمی از بار سنگين رسالت برادر را او بر دوش خود گرفته است !

مردی از خانه فاطمه بيرون آمده است ، تنها و بی کس ،  با دست های خالی ، يک تنه بر روزگار وحشت و ظلمت و آهن يورش برده است . جز " مرگ " سلاحی ندارد ! اما او ، فرزند خانواده ای است که " هنر خوب مردن " را ، در مکتب حيات ، خوب آموخته است .

در اين جهان ، هيچکس نيست که همچون او ، بداند که : " چگونه بايد مرد " ؟ دانشی که دشمن نيرومند او - که بر جهان حکومت می راند - از آن محروم است ، و اين است که قهرمان تنها ، به پيروزی خويش بر انبوه سپاه خصم ، اينچنين مطمئن است و اينچنين مصمم و بی ترديد ، به استقبال آمده است .

آموزگار بزرگ " شهادت " اکنون بر خاسته است ، تا به همه آنها که جهاد را تنها در " توانستن " می فهمند و به همه آنها که پيروزی بر خصم را تنها در " غلبه " ، بياموزد که : " شهادت " ، نه يک " باختن " که يک " انتخاب " است ، انتخابی که در آن ، مجاهد با قربانی کردن خويش ، در آستانه معبد آزادی و محراب عشق ، پيروز می شود .

و حسين ، وارث آدم - که به بنی آدم زيستن داد - و وارث پيامبران بزرگ - که به انسان ، " چگونه بايد زيست " را آموختند - اکنون آمده است تا ، در اين روزگار ، به فرزندان آدم ، " چگونه بايد مرد " را بياموزد !

حسين آموخت که " مرگ سياه " ، سرنوشت شوم مردم زبونی است که به هر ننگی تن می دهند تا " زنده بمانند " ، چه ، کسانی که گستاخی آنرا ندارند که " شهادت " را انتخاب کنند ، " مرگ " آنان را انتخاب خواهد کرد !

 

از کتاب حسين وارث آدم – دکتر علی شريعتی

****

خواهرم پرسيد : می دونی چرا ماه محرم هم غم انگيز و هم عزيز هست ؟

کمی مکث کردم ... دوباره پرسيد : چرا محرم ماه عزيزی هم هست ؟

گفتم : به خاطر اينکه يادآوری عشق هست ، عشق به خدا و ايمان و هدف ....

خواهرم گفت : نه يه چيزی ديگه هست ...

در اين ماه اسلام زنده می شه ... اين ماه ، ماه يادآوری اسلام و رسالت محمد (ص) است ... در اين ماه مانند اين است که حضرت محمد (ص) دوباره مبعوث می شه و دين احيا می شود ...

...

شما چه نظری داريد ؟!

 


کلمات کلیدی: