| ترديد !!! |
| ساعت ٧:٥٤ ق.ظ روز دوشنبه ٢ امرداد ،۱۳۸٥ |
|
به نام خدایی که دوستم دارد و دوستش دارم چیزی بیخ گلوم گیر کرده. رها کردن این بغض کهنه چه سخت است. دلم این روزها پر از درد و بی قراری و رنج است. و هر تپش دل یعنی تاب بیاور دختر!!! زندگی مثل همه روزان و شبانش همچنان به پیش می رود. صبر هم نمی کند تا جا مانده ها برسند همچنان پیش می تازد. انگار که هر لحظه با لحظه پیشین خود برای گریز از حال رقابت می کند. هر روز با همان تکرارهای تکراری! می گذرد. هر روز یک دنیا شگفتی نادیده گرفته می شود هر روز دیار فراموشی ها تیره تر می شود هر روز دلها بی قرارتر و ذهن ها آشفته تر می شود هر روز روزی دیگر آغاز می شود و من می مانم با همه تردیدهایم . تردید انتخاب راهی که در پیش دارم تردید تصمیمی که باید بگیرم تردید از همه مجهولیات ذهنم تردید از همه احساسی که هنوز ناب و دست نخورده کنج دلم لانه کرده اند و این لحظات زندگی چه سخت می گذرد. می گویند تردید آغاز یقین است تردید راهی است برای اطمینان قلب اما ... نه دیگر اما و اگر هم ندارد اما چرا از این کابوس رها نمی شوم چرا این میوه نارس تردید نمی رسد منتظرم سیب کال برسد و من با دستان یقین آن را از درخت ایمان جدا کنم گاز بزنم با پوست و به جان درخت به همه آوندها و برگها و ریشه هایش ایمان بیاورم به هر چه نادیدنی است به هر چه برای من مقدر شده اما چرا سایه این تردید هر روز وسیع تر می شود و من ناتوان از دیدن نور یقین چیزی در عمق وجودم در حال جان گرفتن است حسش می کنم این روزها همیشه همراه من است در لحظه لحظه تنهایی هایم انگار می گوید بغضت را رها کن فریاد بزن از ته قلبت فریاد بزن و بخواه ... و فقط هم از خدا بخواه بخواه تا دستت را بگیرد بخواه تا راه را نشانت بدهد بخواه تا قدمهایت را به همراهش استوارتر برداری بخواه تا از همه تردید ها رها شوی و هنوز مبهوتم ... خدا آسمان و زمین را به پیامبرش نشان داد و به دلش یقین بخشید.* من باید چه چیز را ببینم ؟!!! اما تردید من از جنس دیگری است. تردید من در مورد خدایی نیست که دوستش دارم. از خدایی که خالق من است. خالق دنیای من. تردید من از جنس آن سیب است که نمی خواهد به هوس چیده شود... و من روزی خواهم فهمید ... و این نیایش دلم را آرام می کند: خدایا، آتش مقدس شک را آن چنان در من بیفروز تا همه ی یقین هایی را که در من نقش کرده اند، بسوزد. و آنگاه از پس توده ی این خاکستر، لبخند مهراوه بر لب های صبح یقینی، شسته از هر غبار، طلوع کند. ---------------------------------------------- * بدين سان به ابراهيم ملکوت آسمانها و زمين را نشان داديم تا از اهل يقين گردد. (انعام / 75)
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| پیامک بلاگ |
|
|


