خدایا !!! دلم را به تو می سپارم ...
ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ امرداد ،۱۳۸٥ 

*

ياد خدا آرام بخش قلبهاست !

با صدای زنگ گوشی از خواب بیدار می شم. دیشب رو دیر خوابیده بودم. گوشی رو گذاشته بودم روی زنگ هشدار تا از خواب بیدارم کنه. با خستگی صدای گوشی رو قطع می کنم و دوباره سرم رو می ذارم روی بالش. به این امید که از جام بلند شم. اما بی اختیار دوباره خوابم برد. ده دقیقه بعد دوباره گوشی زنگ خورد. گوشی رو برداشتم این بار کامل قطعش کردم تا بقیه رو بیدار نکنه. دوباره سرم رو گذاشتم روی بالش. ولی از ترس این که دوباره خوابم ببره فوری بلند شدم.

ساعت 4 و 10 دقیقه است. چقدر وقت سحر بیدار شدن رو دوست دارم. توی حیاط که رفتم غصه این رو خوردم که با این تنبلی هام چه سحرهایی رو از دست دادم.

هنوز هوا تاریکه....

این روزها دوست دارم نمازهام حال و هوای دیگه ای داشته باشن. سعی می کنم تمام فکرهای اضافی رو از ذهنم بریزم بیرون و خودم رو در برابر خدایی که خلیلی دوستش دارم تنها ببینم. اما امان از بی قراری های دل...

خدایا این روزها بی قرار ترم. این روزها خیلی سخت می گذره.

همیشه یه جورای فکر می کردم دوست داشتن سخته. اما الان می دونم دوست داشته شدن سخت تره.

دیروز وقتی صمیمانه داشت بهم می گفت دوستم داره. و فقط ازم می خواست باورش کنم. هیچی نگفتم ترسیدم بهش بگم دوستش دارم چون دوست داشتن من دوست داشتنی هست متفاوت از اونچه که او انتظارش رو داره.

بعد از نماز درد دل با خدا دلم رو آروم کرد. این روزها مرتب به خودم می گم نترس دختر خودت رو بسپار به خدا. اما دلهره دارم. می ترسم از این که مبادا کاری کنم که اشتباه باشه حرفی بزنم که کسی برداشت اشتباهی از اون حرف داشته باشه. سعی کردم با درد دل با چند تا دوست خوب خودم رو کمی سبک کنم حداقلش همفکری کنم ببینم بقیه چه نظری دارن.

اما هر کسی فقط از دید خودش موضوع رو می بینه من هم که نمی تونم همه چیز رو بگم. و در نهایت هم تصمیم نهایی رو خودم باید بگیرم. این روزها به سخت بودن بعضی تصمیم ها پی بردم. تصمیمی که بواسطه اون آینده آدم رقم می خوره. آینده ای که تنها مربوط به خود آدم نمی شه بلکه آینده کسی هست که یک راه مشترک رو می خوای باهاش ادامه بدی.  ولی وقتی نمی دونم چی درسته چی غلط! وقتی تردید دارم. چطور می تونم مطمئن باشم تصمیم درستی می گیرم.

و دوباره می رسم به کلمه ای که این روزها به دفعات روی زبونم جاری می شه: نمی دونم!

واقعا نمی دونم...  خدا !!!

با خدا درد دل می کنم...

خدایا تو به حال بنده هات آگاه هستی

تو فقط تو می تونی اعماق دل آدمها رو هم بخونی

فقط تو می دونی آینده چه چیزی در انتظارمون هست

دلم رو آروم کن

راه درست رو پیش پاهام بذار

پاهایی که این روزها از گام اشتباه برداشتن بیمناکن

خدایا تو که از هر کسی بیشتر خبر داری

از درونم از احوالم از دلم

و همیشه چه خوب گناهام و اشتباهاتم رو پنهان کردی

که تنها تو پوشاننده عیب های بندگانت هستی

و با اخبر از احوال درونی اونها

تنها تو فریاد رس فریاد خواهان هستی

یا غیاث المستغیثین

تنها تو برطرف کننده پریشانی دلها هستی

تنها تو آرام کننده دلهای بی قراری

خدایا کمکم کن ... فقط تو رو دارم

فقط تو هستی که می تونی کمکم کنی ...

و فقط تو می دونی خیر من چیه؟ صلاح من کجاست؟!

حیرونم خدا جون...

دست این بنده گناهکارت رو که از همه جا رونده و مونده شده

و بی پناه هر مامنی به تو پناه آورده رو بگیر

خدایا دوستت دارم

خدایا بدون تو من هیچم هیچ!!!

 


کلمات کلیدی: