| ماه محرم ... |
| ساعت ٩:٤٧ ب.ظ روز سهشنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٥ |
|
به نام خدای حسین و کربلائیان محرم از راه رسید ... ماه خدا... ماه حسین.. ماه ایمان... ماه پاکی... ماه شجاعت... ماه شهادت... میشنوم صدای زنگ کاروان را که سالیان سال است راه افتاده. دشت به دشت ... کوه به کوه ... شهر به شهر ... و دل به دل ... همه را پیموده ... طوری که عطر نفسهایشان تمامی تاریخ را عطراگین کرده است، و حضورشان را میتوان همه جا حس کرد. مگر این کویر برهوت فراموشی ... که میگذارد خاک و خاشاک، مثل آینه زنگار گرفته حتی دل آدمی را تاریک کند... باد میوزد... آفتاب میدرخشد ... آب در فراز میشود... ابر میشود... و بعد از دل آسمون فرود میآید ... تا به یاد آورد ایمان آنان که آب بر رویشان بسته شد اما دلشان همچنان لبریز از زلال آب میدرخشید. گوش کن کاروان راه افتاده ... صدایت میکنند ... به یاری میخوانندت ... گوش کن ... میشنوی؟! در طول تاریخ این فریاد هماره در گردش بوده است و تنها دلدادگان حق میتوانند ندایش را لبیک گویند. حال نوبت توست؟!!! کاروانیان منتظر همرهی تواند... میشنوی؟!! پاسخت چیست؟! درنگ برای چه؟! چرا هنوز نشستهای؟! برخیز ... برخیز و با کاروان همراه شو. که اگر جا بمانی از خویش جا ماندهای ... برخیز... و ندای حق را تو نیز لبیک بگو... جایی که عشق در برابر عقل میایستد و حق قیام میکند دیگر مجالی برای باطل نمیماند. حمدانه التماس دعا
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| پیامک بلاگ |
|
|


