| بازگشت |
| ساعت ۱۱:٥٩ ب.ظ روز شنبه ٢٩ فروردین ،۱۳۸۸ |
|
به نام خدا
گاهی دل کندن خیلی سخت است. باید دلت را بکنی از چیزی که روزی روزگاری به آن دل بسته شده بودی. حالا میخواهد آن دلبستگی جایی باشد برای نوشتن حرفهای دلت یا هر چیز دیگر چه فرق میکند؟! اما وقتی دیگر آنجا دیگر برایت مثل همیشه یک جای دنج و راحت نباشد با این وجود است که قلمی سبز و سرخ را بر آن میکشی تا بتوانی فراموشش کنی وبلاگم را میگویم. هنوز هم که هنوز است وقتی به این دنیای مجازی سرکی می کشم بی اختیار آدرسش را مینویسم... آدرس وبلاگی که گاهی به خانه دل تعبیر شده بود. و جایی بود برای از دل نوشتن! و حالا آمدهام از همان جا که پیشترها شروع کرده بودم تا شاید دوباره شروع کنم... اما این بار با گذشتن از دل بستگیها برای فراموش کردن و برای بخشیدن ! حالا که دوباره انگشتانم را بر روی این کلیدهای کوچک میچرخانم تا کلمات ذهنم را اینجا حک کنم فهمیدم چقدر دلم برای نوشتن تنگ شده بود. فعلا همینها باشد تا بدانم تصمیم نهاییام چه خواهد شد!
پینوشت: کم کم فراموش میشوم باور کن ! وقتی دیگر کسی سراغی از خاموشی حضوری نمیگیرد. پنجرهای بسته شد, قاصدکی غمگین و ماهی دلتنگ دریا ...
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| پیامک بلاگ |
|
|


