اجابت دعا ...
ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٢ 

به نام خداوند جان آفرين ... حكيم سخن در زبان آفرين




انسان وقتي راهي براي گريز از دردها وجايي براي مخفي شدن از تيغ حملات افكار خويش و همدلي براي درد دل كردن نمي يابد ، به نوشتن روي مي آورد و اين راهيست براي گريز از وحشت ابتذال و رسيدن به نقطه تعادل ، پس سرودن شعر هنرمندي نيست كه خزيدن و پنهان شدن در نخاع متروك سكوت و همنشيني با سايه گنگ خويش است و شعر فقط فرياديست كوتاه براي بيان دردي عظيم .............. غلامرضا فخري



اجابت دعا

خداوندا بگير جانم
كه من ديگر نخواهم زندگاني را
نخواهم زيستن در دار فاني را
خداوندا بگير جانم
كه من بي وقفه در اندوه و آزارم
و من از نسل انسانهاي بي رحم و گنهكار تو بيزارم
خدايا در گلويم موج فريادست
تنم در آتش نفرت از اين
دوران ميسوزد
خداوندا اجابت كن دعايم را
كه پيوسته در اندوه و آزارم
از اين مخلوق بي انصاف بي ايمان
كه هردم با شعار مال و ثروت
بر تمام آيه هاي رستگاري كتابت
بر رسالت بر عدالت پشت كرده
و دستش را به خون
همنوعش آلوده مي سازد
خداوندا بگير جانم
كه من ديگر نخواهم زندگاني را
نخواهم زيستن
در جرگهء انسان جاني را
خداوندا زماني با خودم انديشه كردم
كه بايد بر زمين و آسمان و زندگي
بي وقفه خوش بين بود
و مي گفتم بايد بر گناه پشت كرد
و با پاكان و دين داران دگر هم فكر بود
خداوندا هزاران بار بر
دزدي و شهوت ، بر رذالت ، بر قصاوت
پشت كردم
بر تو و آيات و بر وحي كلامت
تكيه كردم
تا مبادا من دو دستم
يا نگاهم را به خون ديگران و چهرهء
نامحرمان آلوده سازم
خداوندا زماني با خودم انديشه مي كردم
بشر با عدل و انصاف وشرف
همواره مأنوس است
و او بر دوستي انسان با انسان مي كوشد
و من با سادگي انديشه مي كردم
كه بايد دگر از انسان بودن
شاد و مسرور بود
وليك
هرگز نمي دانستم اين انسان
چنين در پستي و خون و توحش غرق گشته
و با رندي و مكرش
از تمدن چهره اي موحش مي سازد
و من هرگز نمي دانستم اين مخلوق مرموز
اين چنين بر خالق خويش پشت كرده
و با افكار خود از شهوت و قدرت
چنين بت ها مي سازد
خداوندا بگير جانم
و من ديگر نمي خواهم بينديشم
كه انسانم
خدايا در گلويم موج فرياد است
درون سينه ام بنگر
هزاران آه پنهانست
خداوندا بگير جانم
كه من از نسل انسان هاي
بي رحم و گنه كار تو بيزارم


کلمات کلیدی: