با ياد خدا ، خداي خوب و مهربوني كه آرامش و تسلاي روانم است .
بعد از مدتها دوباره شوق نوشتن رو در وجودم حس مي كنم ، امروز بعد از مدتها داشتم يادداشتهاي قديمي رو مي خوندم . احساس خوشايندي داشتم ( هر چند يادآوري خاطرات برام تلخ بود … ) آخه زمان گرد فراموشي رو روي خاطرات مي پاشه و اونها رو در ياد و ذهن آدمي محو مي كنه . ولي يادداشت ها رد و پاي خاطرات رو تا ابد روي تن كاغذ به جا مي ذارن و به كاغذ روح مي دن ، زندگي مي دن …
مي شه از خاطرات كه در حكم تجربه هاي فراموش شده هستند ، پندي گرفت ، عبرت گرفت كه دوباره تجربيات تلخ گذشته رو تكرار نكرد . و با حسرت و آه به گذشته نگاه نكرد ، بلكه با مرور اونها اشتباهات رو اصلاح كرد و افقي به سپيدي خورشيد صبح بر روي آينده خود در حال طلوع ببينيم و با آينده با ديدي نو نگاه كنيم و خوش بين باشيم .
امروز جمعه است ، جمعه روزيه كه آدم رو به ياد امام زمان (عج) مي ندازه … دلم خيلي هوائي شده ، هواي جمكران رو توي سرم انداخته و يه كفتري شدم كه دلش اونجا پر پر مي زنه …
السلام عليك يا ابا صالح المهدي (عج)
دلم در هواي ديدن روي تو مي زنه پر
به هر جا كه تو رو احساس كنه مي كشه سر
مي دونم كه لايق ديدن روي تو نيستم
ولي اينو مي دونم كه عاشق تو هستم