صبح روشن بهار
ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٢ 

بهار من
بهار مستی آفرين من
پرندگان رنگ رنگ روشن جوانه ها
دوباره روی شاخه ها نشسته اند
و ياسها
حصار باغ را
پر از شکوفه کرده اند
دوباره آسمان باغ ياد من
پر از ستارگان روشن
شکوفه ها شده
و جوی با پرنده
در ترانه خواندن فلق
چه يادها که در من شکسته
زنده می کند
و خون سبز و روشن بهار
در رگ
(( فريز )) های وحشی
کنار چشمه می جهد

*

اگر چه من بهار عمر را نديده ام
اگر چه من
هميشه محنت خزان کشيده ام
و روزها و ماهها و سالها
هميشه
زهر غم چشيده ام
ولی شکوفه نگاه سبز و روشنت
و عطر ياس وحشی تنت
و خنده های گرم تو
طلوع روشن سپيده بهار خرم من است
نوازش نسيم شط گيسوان تو
تسلی دل غمين و روح پر غم منست
بهار من
دوباره صبح روشن بهار آمده
بهار مستی آفرين من
هميشه در بهار زندگی بمان

کلمات کلیدی: