|
بهار من بهار مستی آفرين من پرندگان رنگ رنگ روشن جوانه ها دوباره روی شاخه ها نشسته اند و ياسها حصار باغ را پر از شکوفه کرده اند دوباره آسمان باغ ياد من پر از ستارگان روشن شکوفه ها شده و جوی با پرنده در ترانه خواندن فلق چه يادها که در من شکسته زنده می کند و خون سبز و روشن بهار در رگ (( فريز )) های وحشی کنار چشمه می جهد
*
اگر چه من بهار عمر را نديده ام اگر چه من هميشه محنت خزان کشيده ام و روزها و ماهها و سالها هميشه زهر غم چشيده ام ولی شکوفه نگاه سبز و روشنت و عطر ياس وحشی تنت و خنده های گرم تو طلوع روشن سپيده بهار خرم من است نوازش نسيم شط گيسوان تو تسلی دل غمين و روح پر غم منست بهار من دوباره صبح روشن بهار آمده بهار مستی آفرين من هميشه در بهار زندگی بمان
کلمات کلیدی:
|