| دلتنگی |
| ساعت ۱٠:۳٤ ق.ظ روز یکشنبه ٢ شهریور ،۱۳۸٢ |
|
با سلام و درود خدمت دوستان تاخير چند روزه من رو ببخشيد . خب گرفتاری های زمونه زيادن و لحظه لحظه زندگی ادم رو پر می کنن بدون اينکه ادم حس کنه عمرش داره مثل برق و باد می ره و خوبه که از عمرمون بهترين استفاده رو ببريم چون هر کسی فقط يه بار فرصت زنده موندن و زندگی رو داره ... به دليل نياز به همفکری و همراهی برای فعاليت بيشتر از يکی از دوستان عزيزم دعوت کردم تا منو در ادامه راه همراهی کنه و از اين لحظه خانم قطره بارون به عنوان همکار من در ادامه راه با من خواهد بود . می دونم با کمک او می تونم وبلاگ رو بهتر از پيش ارائه بدم . از اونجايی که شاغل هستم و از اول مهر هم علاوه بر کار ، درس هم به مشغوليات من اضافه می شه واقعا به يه دوست همکار نياز داشتم . و از اينجا از او متشکرم . *** ای خدای خوبيها و پاکيها ترا سپاس در اين دلتنگی روزگار دلم برايت سخت تنگ است و نام ترا پی در پی صدا می زنم ای که جاودانه بی نهايتی ترا می خوانم و از تو می خواهم مرا همراه خويش سازی تا با تو رازها بگويم و از آنچه ناگفتنی است و بگويم دلم برايت تنگ است و اين تپشهای قلب گواه اين ادعاست آری ، تو را از ميان انبوه جمعيت می خوانم و می خواهم بگذار گرمای وجودت را حس کنم و دست نوازشگرت را در ميان دستهای نحيف خود بيابم و دريابم که تنها نيستم و رد نگاهت در پی نگاهم باشد ؛ تا آرامشی يابم ابدی . وقتی رد قلم رو روی کاغذ حس کردم فکر نمی کردم بتونم حتی يه متن کوچيک بنويسم . سعی می کنم از اين به بعد بيشتر نوشته های خودم رو بذارم . ***
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| پیامک بلاگ |
|
|


