| دوست داشتن از عشق برتر است . |
| ساعت ٩:٠٠ ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸۱ |
|
خدايا به هر که دوست می داری بياموز که عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر که دوست تر می داری بچشان دوست داشتن از عشق برتر ! *** عشق يک جوشش کور است و پيوندی از سر نابينائی . اما دوست داشتن پيوندی خودآگاه و از روی بصيرت روشن و زلال . عشق بيشتر از غريزه آب می خورد و هر چه از غريزه سر می زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع میکند و تا هر جا که يک روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نيز همگام با آن اوج می گيرد . عشق جوششی يکجانبه است . به معشوق نمیانديشد که کيست ؟ يک (خودجوشی ذاتی) است و از اين رو هميشه اشتباه میکند و در انتخاب به سختی میلغزد و يا همواره يکجانبه میماند و گاه ، ميان دو بيگانه ناهمانند ، عشقی جرقه می زند و چون در تاريکی است و يکديگر را نمی بينند ، پس از انفجار اين صاعقه است که در پرتو روشنائی آن ، چهره يکديگر را می توانند ديد و در اينجا است که گاه ، پس از جرقه زدن عشق ، عاشق و معشوق که در چهره هم می نگردند ، احساس می کنند که هم را نمی شناسند و از بيگانگی و نا آشنائی پس از عشق - که درد کوچکی نيست - فراوان است . اما دوست داشتن در روشنائی ريشه می بندد و در زير نور سبز می شود و رشد می کند و از اين رو است که همواره پس از آشنائی پديد می آيد ، و در حقيقت ، در آغاز ، دو روح خطوط آشنائی را در سيما و نگاه يگديگر می خوانند و پس از (آشنا شدن) است که (خودمانی) می شوند - دو روح ، نه دو نفر ، که ممکن است دو نفر با هم در عين رودربايستیها احساس خودمانی بودن کنند و اين حالت بقدری ظريف و فرار است که بسادگی در زير دست احساس و فهم ميگريزد - و سپس طعم خويشاوندی و گرمای خويشاوندی از سخن و رفتار و آهنگ کلام يکديگر احساس ميشود و از اين منزل است که ناگهان ، خود به خود ، دو همسفر به چشم می بينند که به پهندشت بی کرانه مهربانی رسيده اند و آسمان صاف و بی لک دوست داشتن بر بالای سرشان خيمه گسترده است و افقهای روشن و پاک و صميمی (ايمان) در برابرشان باز می شود و نسيمی نرم و صميمی همچون يک معبد متروک که در محراب پنهانی آن ، خيال راهبی بزرگ نقش بر زمين شده و زمزمه درد آلود نيايشش مناره تنها و غريب آنرا بلرزه می آورد ، هر لحظه پيام الهام های تازه آسمان های ديگر و سرزمينهای ديگر و عطر گلهای مرموز و جانبخش بوستانهای ديگر را بهمراه دارد و خود را به مهر و عشوه ای بازيگر و شوخ ، هر لحظه ، بر سر و روی اين دو ميزند . عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا کردن است . عشق گاه جابجا می شود و گاه سرد می شود و گاه می سوزاند . اما دوست داشتن از جای خويش ، از کنار دوست خويش بر نمی خيزد ، سرد نمی شود که داغ نيست ، نمی سوزاند که سوزاننده نيست . عشق يک فريب بزرگ و قوی است و دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمی ، بی انتها و مطلق . عشق بينائی را می گيرد و دوست داشتن می دهد . عشق خشن است و شديد ، و در عين حال ناپايدار و نامطمئن و دوست داشتن لطيف است و نرم و در عين حال پايدار و سرشار از اطمينان . عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سراپا يقين است و شک ناپذير. عشق هر چه دير تر می پايد ، کهنه تر می شود و دوست داشتن نو تر . عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند ، زيرا عشق جلوه ای از خودخواهی و روح تاجرانه يا جاورانه آدمی است ، چون خود به بدی خود آگاهست ، آن را در ديگری که می بيند ، از او بيزار می شود و کينه بر می گيرد . اما دوست داشتن ، دوست را محبوب و عزيز می خواهد و می خواهد که همه دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ، داشته باشند . که دوست داشتن جلوه ای از روح خدائی و فطرت اهورائی آدمی است و چون خود به قداست ماورائی خود بيناست ، آن را در ديگری که می بيند ، ديگری را نيز دوست دارد و با خود آشنا و خويشاوند می يابد . از عشق هر چه بيشتر می نوشيم ، سيراب تر می شويم و از دوست داشتن هر چه بيشتر تشنه تر . *** دکتر شريعتی از کتاب هبوط
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| پیامک بلاگ |
|
|


