| مبعث حضرت محمد (ص) مبارک |
| ساعت ۱۱:٥۱ ق.ظ روز سهشنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢ |
|
اگر ايمان به خدا و اعتقاد به مبداء را در زندگي بشر جزآرامش و احساس امنيت فايده اي نباشد ، همان آرامشي كه انسان در سايه لطف پروردگار به دست مي آورد و در اعمالش به سوي او توجه مي كند و براي رضاي او با نيروي شر و فساد مي جنگد و در اجراي اراده وي و انتظار پاداش نيك ، همت خود را در عمران و آبادي جهان به كار مي بندد ، همين اندازه بس كه بشر دست بدامن عقيده بزند و آنرا بهترين توشه خود قرار بدهد . آيا انسان بي عقيده در جهان داراي ارزش است ؟ آيا بشر بي ايمان بعالم ديگر از فوايد انسانيت نصيبي دارد ؟ بديهي است كه انسان بخوبي مي داند كه نابودي و مرگ در كمين اوست و بخوبي مي داند كه عمر كوتاهش در برابر آمال و آرزوي فرد ناچيز تر از هر چيز است . پس با اين حال اگر ايمان به مبداء نباشد هميشه به آساني دنبال شهواتش مي رود تا بلكه در زندگي كوتاهش بهترين لذتها را به دست آرد و با خوي درندگي و حرص حيواني بر زمين و منافع آن روي آورد تا از كمترين فرصت موجود بزرگترين استفاده را ببرد . اينجاست كه منافع شخصي و خصوصي پيش مي آيد و قانون تنازع جلب سود و دفع زيان به كار مي افتد ، زور آزمايي شخصيت آغاز مي گردد . مردم يكباره از اوج انسانيت سقوط مي كنند . احساسات و افكار بشر خاصيت خود را از دست مي دهد ، هدفهاي زندگي به غلط هدف گيري شده و وسايل حيات پايمال مي شود ، كاروان بشريت دچار بحران ستيزه و آشوب هستي سوز مي گردد ، به طوري كه ديگر نبض عاطفه انسانيت از كار افتاده و مفهوم دوستي و مودت و قانون خودياري و نوع پروري از لوح دلها پاك مي شود و سرانجام كاروان اشرف مخلوقات در منجلاب تن پروري و شهوت پرستي فرود مي آيد بطوريكه تا ابد عاطفه نجابت و معناي انسانيت را فراموش نمايد . بنابراين اگر اعتقاد به مبداء را در زندگي بشر فايده اي جز اين نباشد كه ميدان را براي زندگاني اماده ساخته و آرزوي زندگي جاويد را سرمشق برنامه بشريت قرار مي دهد همان زندگي كه همه آرزوها در آن برآورده شده و از تمامي نعمت هاي جاويد دلخواه آن بهره برداري مي شود، خلاصه اگر عقيده را جز تخفيف بحرانهاي روي زمين و آماده كردن فرصتهاي مناسب براي پرورش افكار دوستي و برادري و بشر نوازي ماموريتي نباشد همين اندازه بس كه انسان عقيده را محترم بشمارد و آنرا بهترين توشه زندگي قرار دهد . واضح است آن عقيده اي كه تكيه بر نفع شخصي زند ، هرگز رستگار نخواهد شد ، مگر آنگاه كه هدف ناچيزش به دست آيد و متاسفانه تا به دست آيد تندبادها ويرانش مي كند ، اري تندبادهاي شهوات و منافع خصوصي زيرا كه اين گونه هدفها مانند خاربن ريشه ثابت ندارد ، بنابراين سود شخصي زودگذر علت صبر بر شدائد و باعث اينهمه فداكاري ها نبوده و نخواهد بود . بر همگان روشن است عقيده اي كه بر نفع آني و زودگذر استوار نباشد ، عقيده اي كه از سرچشمه كينه ها و عداوتها سيراب نشود ، عقيده اي كه هدفش ايجاد دوستي و نجابت و حق ياري و برادري باشد ، عقيده اي كه با شر به خاطر اينكه شر است مي جنگد و از حريم خير به پاس اينكه خير است دفاع مي كند ، اين همان عقيده است كه فقط به نفع بشريت مي كوشد ، اين همان ايمان كامل است كه جهان را به سوي خير كشيده و انسانرا به قافله سعادت نزديك مي سازد . بنابراين به اين هدف عالي كي توان رسيد مگر راهش بجز ايمان به نوع ياري و برادر دوستي است ؟ مگر راه اين هدف غير از ايمان به خير است ؟ همان خيري كه به وجود بي پايان خدا پيوسته است ، مگر راه اين مقصد باعظمت جز ايمان به حق است ، همان حقي كه زندگي بشر با آن اندازه گيري مي شود ، پس بدون ايمان به خدا و اعتقاد به عالم ديگر چگونه بهاين هدف عالي مي توان رسيد ؟ همان ايمانيكه حس فنا و نابودي را از روح زائل ساخته و به جاي آن احساس دوام و بقا و زندگي جاويد مي بخشد ، همين جاست كه ديگر اين روح كوشش و كردارش را بي فايده و افكار پر ارزش خود را عاطل و باطل نخواهد يافت ، تا اينجا بحث ما در عقيده بود ، عقيده به خدا و ايمان به عالم ديگر و حيات جاويدان . اما اسلام را حسابي ديگر است ، آنانكه در خاطرشان نقش بسته كه اسلام وظيفه خود را ايفا كرده و هدفهاي خود را به پايان رسانده است هنوز نمي دانند كه اسلام براي چه آمده ؟ همان طور كه در درسهاي تاريخ فراگرفته اند ، خيال مي كنند كه اسلام فقط براي برانداختن بت پرستي نازل شد ، آمد كه بشر بت پرست را به پرستش خداي يكتا بخواند ، روزي كه اعراب در حال توحش مي زيستند و قبايل متفرقه بودند دشمني و ستيزه جويي در ميان آنها حكم فرما بود و غارت و خونريزي شعار مقدس به شمار مي آمد ، اسلام آمد تفرقه ها را كنار گذاشت و آن قانون را در هم ريخت ، در ميان آنان هماهنگي ايجاد نمود و همه را در يك اجتماع منظم قرار داد ، اعراب پيش از اسلام شراب خوار و قمار باز بودند و مفاسد اخلاقي را نيكو كاري مي دانستند چنانكه از گروگان گرفتن انسانها و زنده به گور كردن دختران بازداشت و با اين موجودات خارج از صف بشريت حق اجتماع داده و جزو خانواده بشريت به شمار آورد . حقيقت بي پايان اين نظام بي مانند در كلمه با ارزش آزادي گنجيده است و به عبارت ديگر اسلام حقيقت آزادي و آزادي حقيقت اسلام است . اسلام و آزادي دو حقيقت پاك و تفكيك ناپذيرند ، اسلام مساوي است با آزادي از هر قدرتي كه در كره زمين قافله بشريت را مقيد مي سازد و يا از پيش رفت آن به سوي آسايشگاه بهروزي و سعادت و از رسيدن به اردوگاه انسانيت باز مي دارد . اسلام مساوي است با آزادي از چنگال حكومت هاي زور و فرمان روايي ستمكاران ، همان ستمكاراني كه هميشه بشر را براي بهره برداري خود مي خواهند و همه جا با قهر و غلبه و ايجاد خفقان مردم را اسير خود مي سازند . اسلام با برگرداندن همه قدرتها به سوي خداي يگانه و منحصر دانستن همه نيروها در اختيار پروردگار و با بيان كردن اين حقيقت بزرگ كه بايد در افكار و قلوب مردم از هر بديهي بديهي تر گردد و آن عبارن از اين است كه همه بدانند مالك الملكوت خداست و اوست كه بر همه بندگانش غالب است ، حكومت در فرمان روائي واقعي سزاوار اوست ، همه بندگان اويند و در مقابل او هيچ بشري بر سود و زيان خويش مالك نيست .
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| پیامک بلاگ |
|
|



