| انتظار |
| ساعت ۱٠:٠۸ ق.ظ روز سهشنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸٢ |
|
انتظار ؟ شايد آنانكه خوب درك مي كنند ، بتوانند مبشّر كسي باشند - كه ما را راه وصول به پايه او نيست - و راه ظهور او را آماده سازند . (( نيچه )) انتظار : كلمه اي ژرف ، و معنايي ژرفتر … انتظار : باوري شور آور ، و شوري در باور … انتظار : اميدي به نويد ، و نويدي به اميد … انتظار : خروشي در گسترش ، و گسترشي در خروش … انتظار : فجري در حماسه ، و حماسه اي در فجر ... انتظار : آفاقي در تحرك ، و تحركي در آفاق ... انتظار : فلسفه اي بزرگ ، و عقيده اي سترگ ... انتظار : ايماني به مقاومت ، و مقاومتي در ايمان ... انتظار : تواضعي در برابر حق ، و تكبري در برابر باطل ... انتظار : نفي ارزشهاي واهي ، و تحقير شوكتهاي پوچ ... انتظار : نقض حكمها و حكومتها ، و ابطال سلطه ها و حاكميتها ... انتظار : سركشي در برابر ستم و بيداد ، و راهگشايي براي حكومت عدل و داد ... انتظار : دست رد به سينه هر چه باطل ، و داغ باطله بر چهره هر چه ظلم ... انتظار : شعار پايداري ، و درفشِ عِصيان و بيداري ... انتظار : خط بطلان بر همه كفرها و نفاقها ، و ظلمها و تطاولها ... انتظار : تفسيري بر خون فجر و شفَق ، و دستي به سوي فَلق ... انتظار : آتشفشاني در اعصار ، و غريوي در آفاق ... انتظار : خوني در رگ زندگي ، و قلبي در سينه تاريخ ... انتظار : تبر ابراهيم ، عصاي موسي شمشير داود و فريادِ محمد ... انتظار : خروش علي ، خون عاشورا ، و جاريِ امامت ... انتظار : خط خونين حماسه ها ، در جام زرين خورشيد ... انتظار : صلابت ... انتظار : نه ... در درون تاريكيها و سردي ها ، به دميدن سپيده دمان چشم داشتن ، و به اميد طلوع خورشيد زيستن ، در تراكم هواهاي كشنده اختناقها ، به وزيدن نسيمهاي حياتبخشِ رهايي اميد بستن ، و به آرزوي پديدار گشتن روزهايي طلايي ارزشهاي جاويد زنده ماندن ، در غروبهاي تاريك گون نوميدي بار غرق بودن ، و نويد طلوع فجر شكافنده آفاق را در دل پروردن ، در شبستان ستمهاي تيرگي آفرين جهانگستر گرفتار آمدند ، و جان را به مژده فرارسيدن روزهاي روزستان ، تابنده ساختن ، در جهان آكنده از ستم و بي داد دست و پا زدن ، و از شادماني طلوع طليعه جهان آكنده از داد و دادگري سرشار بودن ، در حضور حكومتهاي جبار و خونخوار زندگي كردن ، و لحظه اي سر تسليم فرود نياوردن ، در زير سيل خروشان تباهي و فساد قرار گرفتن ، و آني قد خم نكردن ، در سياهي هاي دوران ظلم و ظلمت و گناه گرفتار آمدن و همواره منتظر طلوع خونين خورشيد رهايي بودن ، در برابر كوه مشكلات زمانه قرار گرفتن ، و چون كوه مقاوم بودن ، در مسير جاري كوبنده زمان ايستادن ، و آري ها را خوار شمردن ، و نه گفتن و نه گفتن ، ... شمشيرها و شهادت ها را پذيرا شدن ، و خطها و شهامت ها را پاس داشتن ، اين است انتظار ، شعار شوآور منتظران ، مقاومان ، پايداران ، صلابت پيشگان ، شيعيان ، مهدي طلبان تاريخ ، ... اين است انتظار ... (( خورشید مغرب .... حکیمی )) *** انتظار ، سهم چشمانی است که رو به آفتاب زيسته اند ، سهم دستانی است که شبانگاهان در وسعت نيايش به جانب آسمان ريشه دوانيده اند . سهم دل هايی که چون کبوتران خونين بال در بی نهايتی سرخ جاودانه تپيده اند . گام هايی که چون جنون گردباد ، واژگون رقصيده اند تا تنهايی خاک را با آسمان در ميان نهاده باشند و در دل ، شو و شوق و اميد پرورانده اند و پای افزاری از صبر و شکيب ستانده اند تا خستگی راه مجالشان ندهد که به « ماندن » بينديشند که بايد « رفت » تا به « راه » پيوست چرا که « رفتن به راه می پيوندد و ماندن به رکود » پس بايد روانه بشويم تا جاودانه شويم . مسلمان يعنی راهی راه انتظار ، نه ! که راه ، ، خود انتظار است و مسلمان منتظر . انتظار شوق است ، غنچه است ، شکفتن است . انتظار ، شوق غنچه های شکفتن است و منتظر ، زيباترين شکوفة خاک تا باغبان از راه در رسد و به ميوه اش بنشاند و او روزی خواهد آمد . از لای درخت ها ، از ميان اطلسی ها ، دشت ها ، درياها . آمدنش را نويد داده اند و خواب ها ساليانی است که برای هم ، آمدنش را تعريف می کنند . *** حال شما بگوئيد : انتظار چيست ؟ و منتظر واقعی کيست ؟ چگونه بايد انتظار کشيد ؟
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| پیامک بلاگ |
|
|


