موج دريا در ساحل شکوفه ياس
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ آبان ،۱۳۸٢ 

  

خدایا ، توفیق طاعت و عبادتمان بده ، که در این ماه ، برای تو باشیم .

قلبمان را به جلوه ذکر جلا ده ،

ایمانمان را به برکت رمضان بیفزای ،

پوششی از « اخلاص » بر اندام اعمالمان بکش .

« باطل » ما را بهتر از « ظاهر » مان ساز ،

« عمل » ما را ، مطابق « قول » مان قرار بده ،

و « قول » ما را ، آن قرار بده که تو می خواهی

و می پسندی .

 

***

 

دوستان خوبم سلام امیدوارم حالتون خوب باشه و طاعات و عباداتتان در این ماه عزیز مورد قبول درگاه حق واقع بشه ...

ببخشید چند وقتیه نمی تونم مطالب رو به روز کنم و به وبلاگ های خوب شما سر بزنم ...  اما شما همواره با حضور سبزتون من رو امیدوار می کنید ... متشکرم

ولی یه خبر خوب رو هم بدم که قراره خواهر خوبم موج دریا از این به بعد به همکاری من بیاد :

آب در دریا و ما تشنه لبان می گردیم

موج در خانه و ما گرد جهان می گردیم

این همه مدت یه همکار خوب می خواستیم بالاخره خانم خانمی ما هم به دادمون رسید امیدوارم مث دوست جون خوبم رفیق نیمه راه نباشه هر چند او حرفش حرفه حالا خودتون می بینید و قضاوت کنید فقط اگه تنبلی کرد شما بهش گوشزد کنید .

 

***

 

آبی ، خاکستری ، سیاه

 

... وای ، باران ؛

باران

شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما ،

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

 

آسمان سربی رنگ ،

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ .

 

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای ، باران ،

باران،

پر مرغان نگاهم را شست .

 

***

 

خواب رویای فراموشیهاست

خواب را دریابم ،

که در آن دولت خواموشیهاست .

من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم ،

و ندایی که به من می گوید :

گرچه شب تاریک است

دل قوی دار

سحر نزدیک است ...

***

... در میان من وتو فاصله هاست

گاه می اندیشم ،

-          می توانی تو به لبخندی این فاصله را بر داری

 

تو توانایی بخشش داری .

دستهای تو توانایی آن را دارد ؛

-          که مرا ،

زندگانی بخشد .

 

چشمهای تو به من آرامش می بخشد .

و تو چون مصرع شعری زیبا ،

سطر بر جسته ای از زندگی من هستی .

دفتر عمر مرا ،

با وجود تو شکوهی دیگر ،

رونقی دیگر هست .

 

می توانی تو به من ،

زندگانی بخشی ؛

یا بگیری از من

آنچه را می بخشی ...

 

***

... گاه می اندیشم ،

خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید ؟

آن زمان که خبر مرگ مرا

از کسی می شنوی ، روی تو را

کاشکی میدیدم .

شانه بالا زدنت را ،

-          بی قید –

و تکان دادن دستت که ،

- مهم نیست زیاد –

و تکان دادن سر را که ،

- عجیب! عاقبت مرد ؟

- افسوس

- کاشکی می دیدم ! .

من به خود می گویم :

(( چه کسی باور کرد .

(( جنگل جان مرا

(( آتش عشق تو خاکستر کرد ؟ ...

 

 

هدیه موج دریا به شما خوبان

 


کلمات کلیدی: