زندگی خطر کردن است
خنديدن اين خطر را دارد که انسان را ابله بخوانند .
گريستن اين خطر را دارد که انسان را احساساتی بخوانند .
دراز کردن دست به سوی ديگران اين خطر را دارد که انسان به ماجرای تازه کشيده شود .
بيان احساسات اين خطر را دارد که انسان واقعيت درون خود را نشان دهد .
سخن گفتن از انديشه ها و روياها اين خطر را دارد که انسان را نادان بدانند .
ابراز عشق اين خطر را دارد که معلوم شود طرف مقابل انسان را دوست ندارد .
زندگی کردن اين خطر را دارد که انسان روزی بميرد .
اميدوار بودن اين خطر را دارد که انسان نا اميد شود .
و تلاش کردن اين خطر را دارد که انسان با شکست مواجه شود .
با اين همه انسان بايد خطرها را پذيرا شود زيرا بزرگترين خطر آن است که انسان خطر نکند .
کسانيکه خطر نمی کنند ممکن است از درد کشيدن و غم داشتن بر کنار بمانند اما آنان نمیتوانند احساس کردن را بياموزند آنان نمی توانند معنای تغيير و تحول و رشد ونمو ، عشقورزی و زيستن را درک کنند .
بله آنان در زنجير اسارت بسر می برند و همچون بردگانی هستند که دريچه آزادی را به روی خود بسته اند بدين ترتيب تنها آن دسته از کسانی واقعاً آزاد هستند که دست به خطر بزنند .