| چنان از خويش دورم ... |
| ساعت ۱:٢٧ ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸۳ |
|
به نام خدا چنان از خویش دورم کز تمام خویش دلتنگم پیاپی می خورم از جامهای خون نیرنگم و هر شب خویش را در دست های مرگ می بینم به خون آغشته می یابم هجوم وحشی چنگم صدای اغتشاش ناله ام پایان نمی گیرد به ضربی تازه می کوبد جنون تند آهنگم دل ناکام من برخیز و با من سوگواری کن که می دانم مصاف انتهای خویش می جنگم غرور نیمه جان دختری بر پایم افتاده است ولی برخیز ای بیچاره جان من سخت دلتنگم *** شبانه یک شبح از زوزه های باد می گوید چنان از خویش دورم که از تمام خویش دلتنگم شاعر خوب همشهری : خانم خضری *** سلام . امیدوارم شاد و سلامت باشید . بالاخره بعد از مدتها انتظار به کمک یه دوست خوب این نی نی سیستم دوباره به راه افتاد . البته بعد از کلی جریانات ... که همین جا ازش متشکرم . خوشحالم که دوباره می تونم از سیستم خونه استفاده کنم . البته فعلا اکانتم یه اکانت در پیتیه و با سرعت فوق العاده خفن از نوع کفن ! سرکشی رو می ذارم برای وقت مناسب تری . حق یارتون
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| پیامک بلاگ |
|
|


