سکوت کبود
ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸۳ 

 

هر لحظه حرفی از اعماق مجهول درون ما می جوشد

و همچون زبانه های آتش آتشفشانی

از سينه جستن می کند و از حلقوم بالا می آيد

تا از دهانه آتشفشان

از دهان ما سر بردارد و بيرون ريزد

و سر به آسمان روح ،

چشم به راه آن من ديگرمان بر دارد و نمی شود .

نمی توان ، که زنجيرها فرامی رسند

و لب ها را فرو می بندند

و طناب ها بر گردن می پيچند

و حلقوم را تا لحظه‌ی احتضار می فشرند

و می فشرند

تا نفس زندانی می شود

و خفقان می رسد

و چهره کبود می گردد و سکوت

و چه سکوت کبود سنگين بی رحمی !

 

***

قفس کوچک

هر لحظه حرفی در ما زاده می شود

هر لحظه دردی سر بر می دارد

و هر لحظه نيازی

از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می کند .

اين ها بر سينه می ريزند و راه فراری نمی يابند .

مگر اين قفس کوچک استخوانی ،

گنجايشش چه اندازه است .

 

دکتر علی شريعتی

 

فضيلت‌ دکتر شريعتي‌ و راز بزرگ‌ محبوبيت‌ و شهرت‌ او همين‌ است‌. تا آن‌جا که‌ حتا دشمنان‌ قسم‌ خورده‌ي‌ او به‌ خود اجازه‌ نمي‌دادند بدون‌ حرمت‌ و تعظيم‌ از او ياد کنند.البته‌ بخشي‌ از اين‌ دارايي‌ دکتر در سرشت‌ او نهفته‌ بود.... ادامه متن

 


کلمات کلیدی: