به ياد دکتر شريعتی
ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸۳ 

 

با تو

 

با تو همه ی رنگ های این سرزمین را آشنا می بینم .

با تو همه ی رنگ های این سرزمین مرا نوازش می کنند .

با تو آهوان این صحرا دوستان هم بازی من اند .

با تو کوه ها حامیان وفادار خاندان من اند .

با تو زمین ، گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند .

ابر حریری است که بر گاهواره ی من کشیده اند .

با تو دریا با من مهربانی می کند .

با تو سپیده هر صبح بر گونه ام بوسه می زند .

با ت نسیم ، هر لحظه گیسوانم را شانه می کند .

با تو من با بهار می رویم .

با تو من در عطر یاس ها پخش می شوم .

با تو من در شیره ی هر نبات می جوشم .

با تو من در هر شکوفه می شکفم .

با تو من در طلوع لبخند می زنم .

در هر تندر ، فریاد شوق می کشم .

در حلقوم مرغان عاشق می خوانم .

در غلغل چشمه ها می خندم .

در نای جویباران زمزمه می کنم .

با تو من در روح طبیعت پنهانم .

در رگ جاری ام ، در نبض .

با تو من بودن را ، زندگی کردن را ، شوق را ، زیبایی را

مهربانی پاک خداوندی را می نوشم .

با تو من در خلوت این صحرا ،

در غربت این سرزمین ،

در سکوت این آسمان ،

در تنهایی این بی کسی ،

غرقه ی فریاد و خروش و جمعیتم .

درختان برادران من اند

و پرندگان خواهران من اند .

و گل ها کودکان من اند .

و اندام هر صخره ، مردی از خویشان من است .

و نسیم ها قاصدان بشارت گوی من اند .

و (( بوی باران ، بوی پونه ، بوی خاک ،

شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک ))

همه خوش ترین یادهای من ، شیرین ترین یادگارهای من اند .

بی تو ، من ...

 

***

 

شگفتا !

 

وقتی که بود نمی دیدم ،

وقتی می خواند نمی شنیدم ...

وقتی دیدم که نبود ...

وقتی شنیدم که نخواند ... !

چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد و زلال ،

در برابرت ، می جوشد و می خواند و می نالید ،

تشنه آتش باشی و نه آب ،

و چشمه که خشکید ،

چشمه که از آن آتش که تو تشنه آن بودی

بخار شد و به هوا رفت ،

و آتش زمین را تافت و در خود گداخت

و از زمین آتش روئید و از آسمان بارید ،

تو تشنه آب گردی و نه تشنه آتش ،

و بعد عمری گداختن در غم نبودن کسی که ،

تا بود ، از غم نبودن تو می گداخت .

 

----> لينک فايل صوتی متن بالا

 

دکتر علی شریعتی

 


کلمات کلیدی: